بایوکستBioCast
خانه
شخصیت‌ها
اپیزودها
ویدیوها
جستجو
  1. خانه
  2. /
  3. اپیزودها
  4. /
  5. جف بزوس
  6. /
  7. اپیزود ۵
  8. /
  9. متن

زندگینامه جف بزوس - بخش ۱

  • ۳ اردیبهشت ۱۳۹۹
  • ۱:۵۸:۵۴
  • ۵۳ دقیقه مطالعه

مقدمه

توی قسمت قبل از روزهای قبل از تولد جف شروع کردم؛ از دوران کودکی و نوجوونیش گفتم، از کار کردنش توی مک‌دونالدز و دوران دانشجوییش، از کارهایی که قبل از شروع استارت‌آپش انجام داد و این‌که چطور آمازون رو راه‌اندازی کرد و چرا اسمش رو آمازون گذاشت، و بالاخره از این‌که چطور اون رو به یه شرکت بزرگ و مشهور توی جهان تبدیل کرد.

اما همون‌طور که آخر قسمت قبل هم گفتم، زندگی آقای بزوس هنوز تموم نشده. دور و بر جف کلی مسائل حاشیه‌ای و متفرقه هست که کم هم نیستن! در ادامه می‌خوام به‌طور مفصل درمورد همه‌ی این مسائل صحبت کنم. توی این بخش ۲۰ مورد رو آماده کردم که براتون می‌گم.


خنده‌های مزاحم

خنده‌های جف خیلی معروفه و تبدیل شده به یه برند خاص خودش؛ اون‌جوری که کله‌ش رو میده عقب، چشماش رو می‌بنده و از ته دل می‌خنده. حتی راجع به چیزهایی که شاید به نظر خیلی‌ها اصلا خنده‌دار نیست، ولی انگار واسه اون خیلی موضوع جذابیه!

تعریف می‌کرد تمام عمرش از این خنده‌های از ته دل داشته و داره. می‌گفت تو یه دوره‌ای برادر و خواهرش اصلا نمی‌تونستن هیچ فیلمی رو باهاش ببینن، چون رو مخشون بوده و واقعا نمی‌دونستن که چرا این‌قدر می‌خنده! حتی تعریف می‌کرد دیگه نذاشتن از کتابخونه‌ی مدرسه استفاده کنه، چون بیش از حد و با صدای بلند تو کتابخونه می‌خندیده. جف میگه کلا دلیل خاصی نداره: «من خیلی راحت می‌خندم. افرادی که منو می‌شناسن اینو به خوبی می‌دونن.»

اما ظاهرا پشت این شخصیت خوش‌خنده، شخصیت دیگه‌ای هم نهفته‌س! خیلی‌هایی که با جف کار می‌کنن، اونو یه مرد باهوش و کسی می‌دونن که از زمان خودش خیلی جلوتره، ولی اون برای کارمنداش خیلی سخت‌گیری می‌کنه. میگن اگه یکی از کارمندای آمازون نتونه خواسته‌های جف رو انجام بده، با بدترین توهین‌های دنیا مواجه میشه؛ یعنی جف جوری عصبانی میشه که تمام رگ‌های صورتش میزنه بیرون. معمولا بهشون میگه: «چرا داری زندگی منو تلف می‌کنی؟» یا این‌که: «متاسفم، نمی‌دونم امروز قرص‌های حماقتم رو خوردم یا نه!» حالا جلوتر درمورد انتقاداتی که به آمازون میشه بیشتر صحبت می‌کنم که این مساله بخش مهمی ازشه.

جف دوست داره زود بخوابه و زود بیدار بشه. صبح زود قبل از این‌که بچه‌ها برن به مدرسه باهاشون صبحانه بخوره، روزنامه بخونه و قهوه‌ش رو با آرامش بخوره. زمان براش خیلی مهمه و دوست داره همه چیز سر جاش باشه. به خاطر همین، اولین جلسه‌هاش رو همیشه برای ساعت ۱۰ تنظیم می‌کنه تا به کارهای صبح و قبل از شروع کارش برسه. البته میگه این بخاطر اینه که سیستم شرکتش روی روال افتاده و دیگه نیاز نیست خودش هر دقیقه بالاسر کارمنداش باشه، ولی اگه یه استارت‌آپ بود قضیه خیلی فرق می‌کرد.

یه چیز جالبی که من از جف دیدم، مصاحبه‌های شبیه به همش هست! چندتا مصاحبه با فاصله‌ی زمانی متفاوت دیدم که جف دقیقا همون حرفا رو می‌زد، حتی یه ذره هم تغییرشون نداده بود! توی ۴ تا تجربه‌ی قبلیم برای بایوکست اصلا با همچین چیزی روبرو نشده بودم. انگار جف یه متن از قبل آماده کرده و توی هر مصاحبه‌ای مثلا از زندگی شخصیش یا گذشته‌ش می‌پرسن، دوباره همون حرفا رو تکرار می‌کنه! جالب اینجاست طوری هم این حرفا رو می‌زنه انگار دفعه‌ی اوله داره میگه، با همون حس و حالت چهره! نمی‌دونم اینو باید مزیت بدونم یا عیب؛ آیا حرف تازه‌ای برای گفتن نداره، یا این‌که خیال خودش رو راحت کرده و یه محتوایی رو انتخاب کرده و همه‌جا از قصد همون رو تعریف می‌کنه تا دیگه ذهنش رو درگیر این موضوعات نکنه؟ نمی‌دونم!

زندگی در فضا

این قسمت رو که می‌خوام تعریف کنم، یاد مدرسه‌ی ابتدایی میفتم؛ از هرکی می‌پرسیدی می‌خوای چیکاره بشی، می‌گفت خلبان یا دکتر. حالا هم انگار هرکی پولدار میشه، اولین فکرش رفتن به فضاست. جف از ۵ سالگی خیلی درمورد فضا کنجکاو بود و همش تو فکرش بود، درست مثل ایلان ماسک.

اون میگه اگه ما تو زمین بمونیم تمدن ما به سکون میره و من دوست ندارم نوه و نتیجه‌ی ما تو چنین تمدنی زندگی کنن، چون این خیلی تحقیربرانگیزه؛ زندگی اونا باید داینامیک و پویا باشه و این با رفتن به فضا امکان‌پذیره. قبلا هم گفتم، موقع فارغ‌التحصیلیش از دبیرستان تو یه سخنرانی گفته بود دوست داره هتل‌ و مراکزی تفریحی تو فضا بسازه.

جف برای محقق شدن ایده‌های فضاییش، سال ۲۰۰۰ کمپانی «بلو اوریجین» (Blue Origin) رو توی شهر کنت ایالت واشینگتون تاسیس کرد. فعالیت این شرکت تو روزهای ابتدایی به صورت مخفی و سری بود، اما خبرهای رسمی در مورد بلو اوریجین از سال ۲۰۰۳ به بیرون درز کرد؛ اون هم وقتی که جف تصمیم گرفت یه سری زمین برای گسترش فعالیت‌های شرکتش تو غرب تگزاس بخره.

ولی اون روز یه اتفاق خطرناک افتاد! مسیر رفت و آمد زمین‌هایی که جف می‌خواست ببینه یکم سخت بود. بهش گفتن باید یه بخشی رو با اسب بری، ولی ترجیح داد با هلیکوپتر بره تا کارش سریع‌تر انجام بشه. سوار هلیکوپتر شدن و فرود اومدن. همون اول، راهنمای پروازشون نگران بادهای شدیدی بود که می‌وزید و بهشون گفت باید خیلی سریع اون‌جا رو ترک کنن. ولی بزوس چون می‌خواست توی همون روز خاص کارش رو انجام بده، قبول نکرد.

باد به قدری شدید بود که می‌تونست هلیکوپتر رو از زمین بکنه. پره‌های هلیکوپتر از شدت باد جوری تکون می‌خورد که فکر می‌کردی روشنه! وقتی راه میفتن، خلبان کنترلش رو از دست میده، ولی هر طور شده قضیه به خیر می‌گذره. جالب اینه که جف خودش رو از تک و تا ننداخته بود و با همون خنده‌های معروفش گفته بود: «مثل این‌که واقعا باید سوار اسب می‌شدیم!»

در واقع خبر همین حادثه‌ی هلیکوپتری بود که باعث شد منابع خبری کنجکاو بشن جف زمین رو برای چی می‌خواد، و بعد فهمیدن برای آمازون نیست و داستان یه چیز دیگه‌ست. بالاخره اولین خبرها و مصاحبه‌های رسمی در مورد بلو اوریجین از سال ۲۰۰۵ منتشر شد. این شرکت با ۵ نفر کارمند شروع کرد و تا سال ۲۰۱۳ تعداد کارمنداش به ۲۵۰ نفر رسید. آخرین آماری هم که گرفتم برای آوریل ۲۰۲۰، یعنی همین ماهه، که تعدادشون شده بیشتر از ۲۵۰۰ نفر.

جف سال ۲۰۱۱ تو یه مصاحبه‌ای هدف اصلی تاسیس این شرکت رو گسترش توریست فضایی عنوان کرد، اون هم از راه کم کردن قیمت فضاپیماهای مسافربر و افزایش امنیتشون. بلو اوریجین می‌خواد توی فضا یه سری شهرک، مرکز تفریحی و هتل با ظرفیت ۲ میلیون نفر احداث کنه. جف آرزو داره زمین خالی از سکنه بشه و یه جورایی تبدیلش کنه به یک پارک تفریحی تا پاک و خلوت بمونه.

اسم بلو اوریجین از ترکیب کلمه‌ی Blue به معنی زمین (که به سیاره‌ی آبی معروفه) و کلمه‌ی Origin به معنی منشا و خاستگاه اومده. در کل میشه بلو اوریجین رو «خاستگاه آبی» یا همون «کره‌ی زمین» تفسیر کرد. دلیل این نام‌گذاری اینه که سیاره‌ی ما یک سیاره‌ی آبیه و ما باید حفظش کنیم؛ باید صنایع آلاینده رو از زمین دور کنیم و دسترسی آدم‌ها رو به فضا فراهم کنیم، حتی اگر به عمر ما قد نده.

جف میگه پلن B یا راه دیگه‌ای برای زمین وجود نداره و این تنها راهمونه. یه جا می‌گفت برای هزاران هزار سال، زمین بزرگ بود و بشریت واقعا كوچیك، ولی این دیگه درست نیست؛ ما باید رشد جمعیت و مصرف سرانه‌ی انرژی رو در نظر بگیریم و بدونیم این‌طوری دیگه نمیشه روی زمین ادامه داد و باید یه جای دیگه رو برای زندگی انتخاب کنیم. اون یه آماری می‌داد از درصد رشد مصرف انرژی که چقدر سالانه داره بالا میره، و نتیجه می‌گرفت ما در آینده به انرژی خیلی خیلی بیشتری نیاز داریم؛ می‌تونیم زمین رو از پنل خورشیدی پر کنیم و خودمون بریم تو فضا زندگی کنیم!

در جواب این‌که چرا زمین رو پر از پنل خورشیدی کنیم و خودمون بریم و چرا جای دیگه پنل نذاریم تا خودمون اینجا بمونیم، میگه ما ربات‌های محقق به همه‌ی سیارات منظومه شمسی فرستادیم و هیچ‌جا مثل زمین برای این کار مناسب نبوده.

برخلاف ایلان ماسک که روی ارسال انسان به مریخ تمرکز کرده، جف تمرکزش روی ارسال انسان به ماهه. یکی از دلایلش هم نزدیک‌تر بودن ماه نسبت به مریخه. میگه بلند کردن یک جسم تو کره‌ی ماه ۲۴ برابر انرژی کمتری نسبت به زمین احتیاج داره، پس این می‌تونه مصرف انرژی‌مون رو پایین بیاره. توی یکی از مصاحبه‌هاش به ایلان ماسک تیکه هم می‌ندازه و میگه:

دوستان من میگن می‌خوان برن مریخ. ولی من بهشون میگم قبلش برای اولین بار، برای یک سال برید بالای کوه اورست! چون در مقایسه با مریخ، اون‌جا یک بهشت واقعیه!

کاری که توی بلو اوریجین انجام میشه برای جف تو درجه‌ی اول اهمیته. اکثر سرمایه‌گذاری‌های بلو اوریجین توسط خود جف انجام میشه. اون گفته از آوریل ۲۰۱۷، هر سال یک میلیارد دلار از سهام آمازون رو برای سرمایه‌گذاری تو بلو اوریجین به فروش می‌رسونه.

جف سال ۲۰۱۶ گفت می‌خواد گردشگری فضایی رو به‌عنوان صنعتی جدید مطرح کنه و اشاره کرد که میشه فضا و پرتاب موشک رو به کمک توریسم و گردشگری به اوج خودش رسوند. این شرکت بیشتر از ۱۰ ساله که داره روی ارسال انسان به فضا کار می‌کنه و برنامه داره امسال، یعنی تو سال ۲۰۲۰، این کار رو انجام بده.

ماه یا مریخ؟

جف بزوس و ایلان ماسک (که شخصیت اولین قسمت بایوکست بود) رو خیلی با هم مقایسه می‌کنن. یکی از دلایلش هم فعالیت هر دو تو زمینه‌ی فضا هست، اما ایده‌هاشون با هم متفاوته؛ مثلا برخلاف ایلان که تمرکزش روی مریخه، جف روی کره‌ی ماه تمرکز داره.

ظاهرا اوایل با هم دوست هم بودن، اما سر یه سری مسائل به مشکل خوردن و الان یکم بینشون شکرآبه! قصد دارم اولین مقاله‌ای که توی سایت بایوکست بذارم، یه مقاله در این رابطه باشه. سایت بایوکست تو راهه و خیلی زود راه میفته، پس دعوتتون می‌کنم برید این مقاله رو توی سایت بایوکست به آدرس www.biocastpodcast.ir بخونید.

نجات روزنامه‌ی واشینگتن پست

یکی از سرمایه‌‌‌گذاری‌های مهم بزوس تو این سال‌ها، خریدن امتیاز روزنامه‌ی واشینگتن پست بوده؛ اتفاقی که سال ۲۰۱۳ افتاد. واشینگتن پست بعد از چیزی حدود یک قرن که در مالکیت خانواده‌ی گراهام بود، حالا متعلق به این میلیاردر آمریکایی شده.

جف هیچ‌وقت اصلا به خریدن روزنامه فکر نکرده بود، اما خیلی اتفاقی پاش به این صنعت باز شد. روزنامه‌ی واشینگتن پست حدود سال ۲۰۱۲ به مشکل مالی خورده بود و حتی خطر تعطیل شدن این روزنامه که از ۱۸۷۷ چاپ می‌شد وجود داشت. دونالد گراهام حدود ۱۵ سالی بود که با جف یه دوستی دورادور داشت و از حدود ۴۰ سال قبلش صاحب‌امتیاز این روزنامه بود. وقتی روزنامه رو این‌طوری در خطر دید، تصمیم گرفت پیشنهاد خریدش رو به جف بده.

جف اولش کاملا مخالف بود، چون واقعا هیچی در مورد روزنامه‌ها نمی‌دونست. اما گراهام با یه سری صحبت جف رو راضی کرد و بهش گفت اصلا مهم نیست چیزی راجع بهش بدونی، چون این‌قدر آدم‌های بااستعدادی اون‌جا هستن که نیازی نیست صاحب‌امتیاز کل صنعت رو بفهمه.

جف بعد از یکم مشورت و فکر، یه ایده‌ای به ذهنش اومد: توزیع رایگان روزنامه توی اینترنت به‌صورت جهانی. همین ایده باعث شد تصمیم بگیره واشینگتن پست رو بخره. ۶ اکتبر ۲۰۱۳، جف بزوس با پرداخت ۲۵۰ میلیون دلار به‌صورت مستقل از آمازون، امتیاز این روزنامه‌ی مشهور و قدیمی آمریکا رو خرید. جف تغییری توی تیم مدیریتی و خبری روزنامه نداد و فقط توی بیزینس‌پلن تغییراتی ایجاد کرد. حالا بعد از بیشتر از ۶ سال، واشینگتن پست خیلی سودآور شده و اتاق خبرش در حال رشده.

این حرکت جف برای خرید یه روزنامه اون هم در این حد از شهرت، برای همه خیلی عجیب بود. چون جف کلا کسی بود که معمولا از خبر و سیاست فرار می‌کرد و همیشه خودش رو از روزنامه‌نگارها دور نگه می‌داشت، چون می‌ترسید حریم شخصیش درگیر این مسائل بشه. اما احتمالا بدونید یا بتونید حدس بزنید که وقتی پای یکی به سیاست باز بشه، دیگه نمی‌تونه از یک سری مسائل دوری کنه؛ که حالا جلوتر بیشتر در این مورد میگم.

به غیر از روزنامه‌ی واشینگتن پست، جف روی چندتا چیز دیگه هم سرمایه‌گذاری کرده. از سرمایه‌گذاری‌های مهم آقای بزوس می‌تونیم به خرید بخشی از سهام شرکت‌های گوگل، اوبر، توییتر، چند شرکت در حوزه‌های سلامتی و ژنتیک با هدف افزایش طول عمر انسان، تحقیقات زیستی، بازی‌های آنلاین و کلی شرکت دیگه اشاره کنیم. سرمایه‌گذاری‌های شخصی و امور خیریه‌ی آقای بزوس از طریق شرکت Bezos Expeditions انجام میشه.

جمال خاشقچی و جف بزوس

یه داستانی همین چند ماه پیش اتفاق افتاد که خیلی عجیب و غریب بود: خبر اومد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان، موبایل جف بزوس رو هک کرده! برای بررسی این موضوع باید یکم برگردیم عقب و بریم سراغ داستان قتل مشهور خبرنگار عربستانی، جمال خاشقچی.

قضیه از این قرار بود که جف بزوس و بن‌سلمان ۵ ماه قبل از این‌که جمال خاشقچی کشته بشه با هم دیدار می‌کنن، یه شامی می‌خورن، گپی می‌زنن، شماره رد و بدل می‌کنن و ظاهرا تو واتس‌اپ با هم در ارتباط بودن. به یه روایتی که یه جا خوندم، بعد از چند وقت یه عکس از جف با یه خانومی میاد بیرون که نشون میده اینا با هم رابطه‌ی مشکوک داشتن، و بعد یه سری داستان برای رابطه‌ی جف و همسرش اتفاق میفته که بهش می‌رسیم.

بعضیا می‌گن انتشار این عکس‌ها کار بن‌سلمان بوده؛ میگن با واتس‌اپ یه سری بدافزار فرستاده به گوشی جف و تونسته گوشیش رو هک کنه. حالا هدفش از این هک کردن چی بوده؟ اینجاست که پای جمال خاشقچی میاد وسط!

گفتم که جف بزوس صاحب روزنامه‌ی واشینگتن پسته، و جمال خاشقچی هم از خبرنگارهای این روزنامه بود. پس در واقع خاشقچی جزو کارمندای جف بوده و ظاهرا در ارتباط هم بودن. داستان خاشقچی رو احتمالا دیگه همه می‌دونید: خبرنگار منتقد دولت عربستان توی روزنامه‌ی واشینگتن پست که اکتبر ۲۰۱۸ میره توی سفارت عربستان توی استانبول و دیگه بیرون نمیاد! بعد از این ماجرا، جف برای خاشقچی ختم می‌گیره و تو صفحه‌ش یه عکس براش می‌ذاره.

حالا فرضیه اینه که تو فاصله‌ی این ۵ ماه، بن‌سلمان برای ردیابی و گرفتن اطلاعات از جمال خاشقچی، دستور هک گوشی جف رو داده. البته وزیر امور خارجه‌ی عربستان این مساله رو تکذیب کرده. ضمن این‌که گوشی جف آیفونه و تا به حال خبری نبوده که کسی بتونه گوشی آیفون رو با بدافزار و این‌جور حرکت‌ها هک کنه. واتس‌اپ هم که همیشه مدعیه شبکه‌ش کاملا امنه. جف هم اصلا این موضوع رو تایید نکرده. ولی خب سیاسته دیگه؛ معلوم نیست آخر این داستان به کجا رسید، آیا این فقط فیک‌نیوزی برای خراب کردن بن‌سلمان بوده، یا واقعا اتفاق افتاده ولی به‌خاطر خراب نشدن اپل و فیسبوک خیلی بهش نپرداختن، یا چی!

آخرین اتفاقی که افتاده عکسی بود که اواخر ژانویه‌ی ۲۰۲۰ جف توییت کرد. این عکس مربوط به اکتبر ۲۰۱۹ بود، وقتی که جف رفته بود استانبول و توی مراسم اولین سالگرد جمال خاشقچی شرکت کرده بود؛ عکسی بدون کپشن که فقط نوشته بود: هشتگ جمال! جف این عکس رو دقیقا یک روز بعد از این پست کرد که از طرف سازمان ملل، احتمال دست داشتن محمد بن سلمان توی این ماجرا در دست بررسی قرار گرفت. حتما اگر خبر جدیدی در این مورد منتشر بشه توی صفحه‌های بایوکست اعلام می‌کنم.

پولدارترین فرد جهان

بعد از این‌که سال ۱۹۹۷ آمازون به بازار سهام عرضه شد، جف تقریبا یک‌شبه به یک میلیونر تبدیل شد؛ اون هم میلیون به دلار! سال ۱۹۹۹ با ۱۰.۱ میلیارد دلار وارد لیست میلیاردرهای مجله‌ی فوربز شد و از اون به بعد، روند سرمایه‌ی جف رو به رشد بود.

اما اگر به نمودار ارزش دارایی‌های جف نگاه کنیم، متوجه می‌شیم که اتفاق اصلی از سال ۲۰۱۵ افتاد؛ وقتی که با بیشتر از ۵۰ میلیارد دلار به یکی از ۱۰ فرد ثروتمند جهان تبدیل شد. بعدش دیگه نمودار تقریبا به‌صورت تصاعدی بالا رفت، طوری که فقط ۲ سال بعد توی جولای ۲۰۱۷، جف با بیشتر از ۸۵ میلیارد دلار به ثروتمندترین فرد جهان تبدیل شد.

روند رشد دارایی‌هاش به شکل عجیبی ادامه پیدا کرد، تا حدی که ۴ ماه بعد تو نوامبر ۲۰۱۷، اون به اولین شخص تاریخ تبدیل شد که ارزش دارایی‌هاش به دلار ۱۲ رقمی شد؛ یعنی بیشتر از ۱۰۰ میلیارد دلار! این روند تا سپتامبر ۲۰۱۸ ادامه داشت و ارزش دارایی‌های جف به رقم عجیب و غریب ۱۶۶ میلیارد دلار رسید. جولای ۲۰۱۸ که این عدد روی ۱۵۰ میلیارد دلار بود، اعلام شد ارزش دارایی‌هاش به حدیه که می‌تونه به تنهایی کل بازار سهام نیجریه، مجارستان، مصر، لوکزامبورگ و ایران رو بخره!

البته این روند کم‌کم رو به کاهش گذاشت و بعد از فراز و نشیب‌های زیاد، حالا به بیشتر از ۱۲۶ میلیارد دلار رسیده، ولی در کل طی یک سال گذشته کمترین عددش ۱۰۵ میلیارد بوده. نفر دوم لیست بعد از آقای بزوس، بیل گیتسه که بر اساس آمار فوربز ۱۰۷ میلیارد دلار سرمایه داره. شاید جالب باشه بدونید ایلان ماسک نفر بیست و هشتم لیست با ۳۰ میلیارد دلاره.

این سرمایه‌ی جف، جمع کل ارزش بلو اوریجین و واشینگتن پست به علاوه‌ی حدود ۱۱ درصد از سهام آمازونه. البته جف حدود ۱۶ درصد سهام آمازون رو داشت که بیشتر از ۴ درصدش رو در جریان جدایی از همسر سابقش تقدیم مکنزی بزوس کرد که جلوتر دقیق توضیحش میدم. رشد عجیب دارایی‌های جف بیشتر به‌خاطر رشد قابل توجه آمازون بوده؛ فقط توجه کنید که توی سال ۲۰۱۹ آمازون ۲۸۱ میلیارد دلار درآمد داشته! ارزش دارایی‌های آقای بزوس الان به تنهایی بیشتر از ۰.۵ درصد تولید ناخالص ملی ایالات متحده رو تشکیل میده. بعید می‌دونم به این راحتی‌ها کسی بتونه بالاتر از جف توی این لیست قرار بگیره، چون لازمه‌ی همچین چیزی قرار گرفتن بالاتر از کمپانی عظیمی به نام آمازونه.

پولداری که خیّر نیست

شاید براتون جالب باشه بگم مردی که این‌قدر پول داره که اگر روزی ۲۸ میلیون دلار هم خرج کنه به هیچ جاش برنمی‌خوره، خیلی اهل کمک به خیریه‌ها نیست! جف بیشتر داراییش رو خرج بلو اوریجین می‌کنه و واقعا هیچ ایده‌ای نداره که چه‌جوری می‌تونه به مردم کمک کنه؛ این بی‌ایدگی تا حدی بود که سال ۲۰۱۷ توییت کرد و از مردم پرسید چیکار باید بکنه تا یه آدم خیرخواه باشه!

سایت AOL چند وقت پیش تو یه مقاله‌ای چهار فرد اول لیست ثروتمندترین‌های آمریکا رو از این نظر مقایسه کرده بود: جف بزوس، مارک زاکربرگ، بیل گیتس و وارن بافت. طبق این مقاله، بزوس با وجود این‌که مرد شماره یک این لیسته، توی امور خیریه هیچ رتبه‌ای نداره. اون تنها کسی توی این لیسته که هنوز تعهد کمک به افراد بی‌بضاعت رو امضا نکرده؛ تعهدی که بسیاری از ثروتمندای جهان برای استفاده از ثروت‌شون توی هدف‌های انسان‌دوستانه امضا می‌کنن.

اما اگر بخوایم یکم منصف باشیم، جف همچین آدم خسیسی هم نیست. بعد از همون توییتی که گفتم، حدود ۴۷ هزار ایده برای کمک خیرخواهانه به دستش رسید. خیلی‌ها اعلام آمادگی کردن و خیلی‌ها هم به کمک به بی‌خانمان‌ها علاقه‌مند بودن. در نهایت نظر خود جف به سمت کمک به تحصیلات ابتدایی رفت، چون معتقده یادگیری اصولی دوره‌ی ابتدایی برای تبدیل شدن به یک متخصص در آینده خیلی مهمه. این کمک‌هزینه به محله‌های کم‌درآمد می‌رسه تا بچه‌ها از تحصیل عقب نیفتن. هدف جف اختصاص ۲ میلیارد دلار برای این مساله بود. البته در مقایسه، بیل گیتس از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۶ مبلغ ۴۱.۳ میلیارد دلار خرج کمک‌های بشردوستانه کرده! به همین خاطره که خیلیا معتقدن جف این کارها رو فقط به‌خاطر فشار افکار عمومی انجام داده. بعضی‌ها هم میگن درسته که جف مستقیما به موسسات خیریه کمک چندانی نمی‌کنه، ولی تاثیری که روی زندگی خیلی از ماها گذاشته خودش یه کمک بزرگ به بشریت بوده.

جدیدترین کمک جف هم به مساله‌ی ویروس کرونا برمی‌گرده. آمازون یه «صندوق امداد» داره که برای مشکلات احتمالی کارمنداش بهشون کمک کنه. اولش شرکت اعلام کرد هر کسی دوست داره می‌تونه بیاد برای صندوق امداد آمازون پول بریزه! بعد از این، انتقادات خیلی زیاد شد که: «آقا جان! شما شرکتی با ارزش یک تریلیون دلار هستید، مدیرعاملتون ثروتمندترین فرد جهانه، سال ۲۰۱۸ حدود ۱۱ میلیارد دلار درآمد داشتید و یک دلار هم مالیات ندادید، حالا برای کمک به کارکنانتون درخواست کمک مردمی می‌کنید؟!»

این‌جا بود که سخنگوی آمازون توضیح داد: «ما درخواست کمک مردمی نکردیم! صندوق امداد ما از اول با ۲۵ میلیون دلار بودجه راه‌اندازی شده و گفتیم اگر کسی دوست داشت می‌تونه کمک کنه.» چند روز بعد خود جف پستی گذاشت که با تدروس ادهانوم، رئیس سازمان بهداشت جهانی، تماس تصویری داشته و اعلام کرد AWS بیست میلیون دلار بودجه کنار گذاشته تا زیرساخت‌های WHO رو حمایت کنه، و زیرساخت‌های لجستیک شرکت هم برای رسوندن کیت‌های خانگی تشخیص کرونا کاملا آماده‌ست.

۵۰ سال دوری پدر از پسر

وقتی جف ۱۰ ساله بود، پدر و مادرش اون رو نشوندن تا بزرگ‌ترین راز زندگیش رو بهش بگن؛ ماجرای پدر بیولوژیکی و پدرخونده‌ش رو. اما بعد از این‌که جف متوجه شد مایک پدر واقعیش نیست، رفتار و تفکرش تغییر خاصی نکرد. اون مایک رو به عنوان پدرش قبول کرده بود و یه پدر پرتلاش می‌دونست که خانواده براش مهمه. هنوز هم حس خاصی نسبت به پدر واقعیش نداره و توی یه مصاحبه گفته فقط زمانی یادش میفته که می‌خواد فرم پزشکی پر کنه!

اما «تد یورگنسن» (Ted Jorgensen)، پدر اصلی جف، الان کجاست؟ چند سال پیش وقتی برد استون، نویسنده‌ی کتاب «فروشگاه همه‌چیز»، دنبال پدر بیولوژیکی جف می‌گشت، رد آقای یورگنسن رو توی یه مغازه‌ی دوچرخه‌فروشی توی شهر گلندیل ایالت آریزونا پیدا کرد؛ یه پیرمرد ۶۹ ساله که دوباره ازدواج کرده بود ولی بچه‌ی دیگه‌ای نداشت. آقای یورگنسن انگار تو زندگیش فقط همین دوچرخه‌فروشی رو داشت و اصلا از پسرش هیچ خبری نداشت؛ حتی نمی‌دونست زنده‌ست یا مرده!

دفعه‌ی آخری که تد پسرش رو دیده بود، جف فقط ۳ سالش بود. فقط ۱۷ ماه از ازدواج جکلین گیس و تد گذشته بود که جکلین از تد خواست خودش و پسر چند ماهه‌ش رو تنها بذاره و بره سراغ رفیق‌بازی و مشروبش! اوایل تد پول مختصری به عنوان خرجی می‌فرستاد، اما کم‌کم قطع شد و این پایان ارتباط تد با همسر سابق و پسرش بود. وقتی جکلین با میگل بزوس ازدواج کرد، تد رضایت داد تا نام خانوادگی پسرش به بزوس تغییر کنه و فقط برای امضای رضایت پیش اون‌ها رفت.

چند وقت بعد که تد با کلی زحمت شماره‌ی جکلین رو پیدا کرد و خواست جف رو ببینه، مادر جف مخالفت کرد و گفت دیگه هیچ‌وقت توی مسائل جف دخالت نکن و سعی نکن باهامون تماس بگیری. تا چند سال کلمه‌ی «بزوس» یاد تد مونده بود، اما بعد اون رو هم فراموش کرد. تد مدتی بعد نوشیدن رو ترک کرد، خودش رو جمع و جور کرد و ازدواج کرد، ولی دیگه صاحب فرزندی نشد.

حالا بعد از بیشتر از ۵۰ سال، یه نفر اومده توی مغازه‌ش و میگه: «سلام، شما تد یورگنسن هستید؟ جف بزوس رو می‌شناسید؟» تد اصلا چیزی یادش نمیاد. نویسنده کلی باهاش حرف می‌زنه تا پیرمرد کم‌کم گذشته رو به یاد میاره. نویسنده عکس جف رو نشونش میده و میگه: «این پسرتون جف بزوسه و الان صاحب یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های جهانه.» تد جا می‌خوره، احساساتی میشه و می‌پرسه: «یعنی هنوز زنده‌ست؟!»

کاش یادش نمی‌اومد! اون اصلا نمی‌دونست پسرش یکی از پولدارترین افراد جهانه. معلوم نیست با چه سختی‌هایی توی این ۵۰ سال زندگی کرده بود، مخصوصا تو این ۲۰-۳۰ سالی که پسرش میلیاردها دلار ثروت داشت. اما از کجا معلوم اگر مادر جف اجازه می‌داد کنار این پدر بزرگ بشه، اصلا امروزه آمازونی وجود داشت؟

آقای یورگنسن یه جا گفته بود: «من همیشه واسم سوال بود که الان چه اتفاقی برای جف افتاده، ولی به نقطه‌ای رسیدم که فکر کردم مدت زیادیه از بین رفته. جف تنها بچه‌ی من بود. آخرین باری که دیدمش خیلی کوچیک بود و هنوز پوشکش می‌کردن.» اون میگه پدر و همسر خوبی نبوده و تنها خواسته‌ش اینه که جف رو ببینه: «فقط دوست دارم منو به عنوان پدرش قبول کنه. چیز دیگه‌ای ازش نمی‌خوام، نمی‌خوام اونو از مادر و پدرخونده‌ش دور کنم، فقط دوست دارم ببینمش.» ولی تا الان به آرزوش نرسیده و هیچ‌وقت همدیگه رو ندیدن، و به نظر هم نمیاد جف حاضر بشه بره دیدنش.

رویای آمریکایی

آقای «میگل بزوس»، پدرخونده‌ی جف، داستان خیلی جالبی داره. سال ۱۹۶۲ تو سن ۱۶ سالگی تنهایی از کوبا به آمریکا مهاجرت کرد. والدینش برای این‌که بچه‌شون آینده‌ی بهتری داشته باشه، بین هزاران پناهجوی نوجوون دیگه اون رو فرستادن فرودگاه. میگل با کل داراییش که فقط ۳ تا پیراهن، ۳ تا شلوار، یک جفت کفش و یک ژاکت دست‌دوز بود، سوار هواپیما شد و ۴۵ دقیقه بعد بدون این‌که انگلیسی بلد باشه توی فرودگاه میامی پیاده شد؛ تنها کلمه‌ی انگلیسی که بلد بود «همبرگر» بود! البته میگل اسم اسپانیاییشه و جف اینا مایک صداش می‌کنن.

پدر و مادر میگل ۳ سال بعد از پیروزی انقلاب فیدل کاسترو و چه‌گوارا، به‌خاطر آینده‌ی نامعلوم پسرشون تصمیم گرفتن اون رو بفرستن آمریکا. مادر میگل با کمک دخترش از دستمال‌های تنظیف و کمی بافتنی یه ژاکت ضخیم بافته بود، چون فکر می‌کرد آمریکا همیشه خیلی سرده؛ اتفاقا میگل هنوزم این ژاکت رو نگه داشته! پدر و مادرش حق نداشتن تا فرودگاه همراهش برن، تنهایی سوار ماشینش کردن و فرستادنش.

میگل سه هفته توی اردوگاه پناهندگان ماتکومبه (Matecumbe) توی فلوریدا موند و بعد رفت ویلمینگتون ایالت دلاویر تا دبیرستان رو تموم کنه. اون‌جا بورسیه گرفت برای کالج البوکرکی، و همون‌جا بود که با یه زن ۲۱ ساله آشنا شد که پسری ۳-۴ ساله داشت: همین جف خودمون! میگل اون موقع ۲۲ سالش بود.

میگل و جکلین آوریل ۱۹۶۸ ازدواج کردن. میگل حضانت جف رو بر عهده گرفت و تبدیل به پدری نمونه شد. جف تعریف می‌کنه پدرش به‌خاطر لهجه‌ی اسپانیایی، اون رو «یف» و مادرش رو به جای «جکی»، «یکی» صدا می‌زنه! همون‌طور که قبلا گفتم، میگل بخش زیادی از پس‌اندازش رو به جف داد تا کارش رو شروع کنه و در واقع اولین سرمایه‌گذار آمازون بود. حالا ارزش سهام پدر جف توی آمازون به حدود ۳۰ میلیارد دلار رسیده، یعنی ۱۲۰ هزار برابر! خودش توی مصاحبه‌ای میگه: «وقتی به زندگیم نگاه می‌کنم، می‌بینم من رویای آمریکایی رو زندگی کردم.»

مادر نیکوکار

جکلین بزوس، مادر جف، یه خیّر و نیکوکاره که الان مدیر و هم‌بنیان‌گذار «موسسه‌ی خانوادگی بزوس» به حساب میاد. این موسسه سال ۲۰۱۲ مبلغ یک میلیون دلار برای حمایت از آموزش اهدا کرد که باعث شد در عرض پنج سال، ۴۰ مدرسه‌ی جدید توی ایالت واشینگتن افتتاح بشه.

زندگی الهام‌بخش خانم بزوس باعث شد سال ۲۰۱۹ برای فارغ‌التحصیل‌های دانشگاه کمبریج سخنرانی کنه و از گذشته‌ی پر فراز و نشیب و سختی‌هایی که پشت سر گذاشته بود صحبت کنه؛ سختی‌هایی که بخشیش رو قبلا براتون گفتم.

جدایی ثروتمندترین زوج جهان

یکی از عجیب‌ترین اتفاقات، جدایی جف و مکنزی بزوس بود. کی فکرش رو می‌کرد زوجی که این‌قدر ازشون تعریف می‌شد و موفق‌ترین کسب‌وکار آنلاین دنیا رو کنار هم ساختن از هم جدا بشن؟ جف و مکنزی ثروتمندترین زوج جهان بودن و جداییشون می‌تونست جایگاه جف رو به عنوان ثروتمندترین فرد دنیا تغییر بده.

مکنزی از همون اول عاشق نوشتن بود و دو تا رمان هم چاپ کرده: کتاب The Testing of Luther Albright در سال ۲۰۰۵ و کتاب Traps در سال ۲۰۱۳. اون اوایل توی راه‌اندازی آمازون و بخش مالی به جف کمک کرد، ولی وقتی شرکت پا گرفت رفت سراغ علاقه‌ی خودش.

اما ماجرای طلاق چی بود؟ ظاهرا مدتی بود اختلاف داشتن و جدا زندگی می‌کردن، ولی تصمیم قطعی نگرفته بودن. طبق ادعای یکی از مجله‌های زرد، وقتی مکنزی متوجه رابطه‌ی جدید جف شد، تصمیم برای جدایی جدی شد.

دوست‌دختر جف کی بود؟ خانم «لورن سانچز» که ۵ سال از جف کوچیک‌تره و اتفاقا توی همون شهر محل تولد جف به دنیا اومده. سانچز چهره‌ی معروفیه؛ مجری برنامه‌های تلویزیونی بوده، فصل اول مسابقه‌ی So You Think You Can Dance رو اجرا کرده، سابقه‌ی بازی توی فیلم‌هایی مثل Fight Club و The Day After Tomorrow رو داره و مدتی هم به عنوان مشاور با کریستوفر نولان همکاری کرده. اون همسر پاتریک وایتسل (مدیر برنامه‌ی ستاره‌هایی مثل مت دیمون و کریستین بیل) بود که هم‌زمان یا بعد از این جریانات جدا شدن. ظاهرا جف و لورن وقتی هنوز رسما متاهل بودن رابطه داشتن.

بالاخره ۹ ژانویه‌ی ۲۰۱۹، جف و مکنزی با بیانیه‌ای مشترک توی توییتر اعلام کردن جدا میشن: «بعد از یک رابطه‌ی عاشقانه‌ی طولانی و یک جدایی آزمایشی، تصمیم گرفتیم جدا بشیم و رابطه‌مون رو به عنوان دوست ادامه بدیم.»

اما درست یک روز بعد از این بیانیه‌ی دوستانه، مجله‌ی نشنال اینکوایر (National Enquirer) گزارش مفصلی از رابطه‌ی مخفیانه‌ی جف منتشر کرد. این مجله ادعا کرد جف چند ماه قبل، حتی زمانی که با همسرش جشن بیست و پنجمین سالگرد ازدواج گرفته بودن، با سانچز رابطه داشته و پیام‌های عاشقانه و عکس براش فرستاده! گفته می‌شد منبع این اطلاعات برادر لورن بوده. حدود یک ماه بعد، بزوس ادعا کرد نشنال اینکوایر قصد باج‌خواهی و بی‌آبرو کردنش رو داره و داستان‌ها جعلیه.

بحث‌های زیادی بود که مکنزی نصف دارایی‌ها رو بگیره که در اون صورت جف تا رتبه‌ی پنجم ثروتمندان سقوط می‌کرد. اما سه ماه بعد اعلام شد مکنزی فقط ۴ درصد از سهام آمازون به ارزش حدود ۳۷ میلیارد دلار رو برداشت و از سهام واشینگتن پست و بلو اوریجین صرف‌نظر کرد، و با همون رقم تبدیل به چهارمین زن ثروتمند جهان شد.

جف و مکنزی ۲۵ سال با هم زندگی کردن و چهار فرزند دارن: سه پسر، و یک دختر که از چین به سرپرستی گرفتن. پسر بزرگشون پرستون متولد سال ۲۰۰۰ هست. جالبه که هرچقدر گشتم هیچ اطلاعات دیگه‌ای از بچه‌های بزوس پیدا نکردم! حتی از الکسا هم پرسیدم، ولی جواب درستی نمیده؛ یا واقعا نمی‌دونه یا نمی‌خواد بگه! برام عجیبه چرا این اطلاعات هیچ جا نیست. آیا جف هم مثل جی. کی. رولینگ نمی‌خواد کسی چیزی از بچه‌هاش بدونه؟ اگر شما اطلاعاتی پیدا کردید، توی صفحه‌ی اینستاگرام بایوکست (@BioCastPodcast) برامون بنویسید.

لبخند آمازون

اولین لوگوی آمازون یه حرف A فیروزه‌ای بود که رودی از وسطش رد می‌شد. سال ۱۹۹۸ لوگو تغییر کرد و شد Amazon.com با رنگ مشکی و زیرش نوشته شده بود: «بزرگ‌ترین کتاب‌فروشی روی زمین». چند ماه بعد حرف O رو بزرگ و زرد کردن.

اما لوگوی معروفی که همه می‌شناسیم سال ۲۰۰۰ اومد: کلمه‌ی Amazon با یه فلش نارنجی که از حرف A به Z وصل شده. این یعنی توی آمازون همه‌چیز، از شیر مرغ تا جون آدمیزاد (از A تا Z) پیدا میشه. علاوه بر اون، شبیه یه لبخند هم هست. این لبخند به نماد اصلی آمازون تبدیل شد، مخصوصا روی بسته‌هاشون که به «جعبه‌های لبخند» معروفن؛ با این شعار که: «لبخند رو به خونه‌ها می‌بریم.»

همیشه حق با مشتری‌ست

مهم‌ترین چیزی که آمازون بهش افتخار می‌کنه، تمرکز تمام‌عیار روی مشتریه. بعید می‌دونم مصاحبه‌ای از جف پیدا کنید که به این اشاره نکرده باشه. جف معتقده شرکت باید به جای تمرکز روی رقیب، روی مشتری متمرکز باشه.

جف توی بیزینس‌پلن اولیه‌ای که توی ماشین تو مسیر نیویورک به سیاتل نوشته بود، پیش‌بینی کرده بود شرکت تا ۵ سال اول سودی نده و همه‌ی درآمد خرج رشد بشه؛ دوره‌ای که ظاهرا تا حدود ۲۰ سال کش پیدا کرد! سوددهی نجومی آمازون تازه چند سالیه شروع شده.

آمازون باور داره مشتری سه چیز می‌خواد: حق انتخاب گسترده، قیمت مناسب، و استفاده‌ی راحت. اون‌ها حاشیه‌ی سود رو کم کردن تا بی‌رقیب بشن و با افزایش حجم خرید، تخفیف‌های بزرگی از تامین‌کننده‌ها گرفتن. سایت رو هم طوری طراحی کردن که کار باهاش فوق‌العاده آسون باشه.

جف ادعا می‌کنه خدمات برای مشتری با یک سفارش هیچ فرقی با مشتری ده‌ها سفارش نداره. انبارهای عظیمی ساختن تا بسته‌ها سریع و سر وقت برسه و به این خوش‌قولی افتخار می‌کنن. جف روی بازخورد مشتری‌ها به شدت حساسه؛ اوایل همه‌ی ایمیل‌های انتقادی رو خودش می‌خوند، الان هم اگر ایمیل نارضایتی ببینه، بدون هیچ متنی فقط با یه علامت سوال «؟» اون رو برای مدیر مربوطه فوروارد می‌کنه! پیامی ترسناک که یعنی: چرا این اتفاق افتاده و سریع توضیح بده!

فقط با یک کلیک خرید کنید!

سپتامبر ۱۹۹۹، زمانی که آمازون فقط کتاب می‌فروخت، سیستمی اختراع و ثبت کرد به اسم «خرید با ۱ کلیک» (1-Click). سازوکارش ساده‌ست: اطلاعات آدرس و کارت بانکی رو ذخیره می‌کنی، و از اون به بعد با زدن گزینه‌ی «Buy now with 1-Click» سفارش درجا ثبت میشه.

البته سفارش نیم ساعت معلق می‌مونه تا اگر اشتباهی رخ داده لغو بشه، و بعد میره برای ارسال. خیلیا موقع اسکرول کردن روی گوشی دستشون اشتباهی می‌خورد و سفارش ثبت می‌شد! البته آمازون امکان مرجوعی رایگان گذاشته بود، هرچند برگشت پول به حساب دو هفته طول می‌کشه. حق اختراع این فناوری سپتامبر ۲۰۱۷ تموم شد و حالا عمومیه، ولی سال ۲۰۰۰ اپل با پرداخت هزینه، لایسنس این سیستم رو برای آیتونز خرید.

خرید از آمازون؛ آنلاین یا آفلاین

نوامبر ۲۰۱۵ آمازون در اقدامی جالب اولین فروشگاه فیزیکی خودش رو توی سیاتل باز کرد؛ شرکتی که اومده بود فروشگاه‌های سنتی رو آنلاین کنه، خودش مغازه‌دار شد! کتاب‌فروشی آمازون (Amazon Books) با بقیه فرق داره؛ چیدمان کتاب‌ها بر اساس الگوریتم‌های سایت انجام میشه، یعنی طبق سلیقه و داده‌های خرید میلیون‌ها کاربر اینترنتی، نه سلیقه‌ی چند تا کتابدار. پایین هر کتاب هم امتیاز و نظرات کاربران سایت درج شده. تا حالا بیشتر از ۲۰ شعبه ازش باز شده.

فروشگاه‌های دیگه‌ای هم زدن مثل «Amazon 4-star» که فقط محصولاتی با امتیاز بالای ۴ ستاره می‌فروشه. توی قفسه‌ها تابلوهایی هست با عنوان: «If You Like, You'll Love»؛ درست شبیه پیشنهادهای هوشمند سایت.

اواخر سال ۲۰۱۶ هم فروشگاه عجیب «Amazon Go» رو معرفی کردن؛ جایی که بدون نیاز به صف صندوق خرید می‌کنی! وارد میشی، جنس رو برمی‌داری و میزنی بیرون! سیستم با دوربین‌ها، هوش مصنوعی و بینایی ماشین (فناوری Just Walk Out) جنس‌ها رو ثبت می‌کنه و خودش از حسابت کم می‌کنه.

تحلیل‌های زیادی هست که چرا آمازون وارد بازار فیزیکی شد. بعضیا میگن هنوزم قدم زدن بین کتاب‌ها برای مردم جذابه و دنیای دیجیتال قرار نیست فضای فیزیکی رو نابود کنه، بلکه شکلش رو عوض می‌کنه. بعضی‌ها هم معتقدن این فروشگاه‌ها بیشتر جنبه‌ی تبلیغات و برندسازی دارن تا درآمدزایی مستقیم، دقیقا همون استراتژی که اپل سال‌ها با اپل‌استورها اجرا کرده.

آداب کار در آمازون

آمازون فرهنگ سازمانی خاص خودش رو داره. از سال ۲۰۰۳ استفاده از پاورپوینت و اکسل توی جلسات، مخصوصا جلساتی که جف حضور داره، ممنوع شده! بزوس باور داره اسلاید ساختن باعث میشه فکرهای تنبل پشت اسلایدها پنهان بشن. به جای اون، هرکس می‌خواد ایده‌ای ارائه بده باید متنی منسجم و حداکثر در ۶ صفحه بنویسه. نیم ساعت اول جلسه همه در سکوت این متن رو می‌خونن و بعد تازه بحث شروع میشه.

قانون جالب دیگه‌شون «قانون دو پیتزا» (Two-Pizza Rule) هست؛ یعنی تیم‌های کاری باید اون‌قدری کوچیک باشن که با دو تا پیتزا سیر بشن (حدود ۶ تا ۷ نفر). جف معتقده تیم بزرگ بازدهی رو به شدت پایین میاره.

کار در آمازون؛ آره یا نه؟!

مشهوره که هیچ‌کس توی دنیا به اندازه‌ی جف به کارمنداش سخت نمی‌گیره. مقاله‌ی معروف نیویورک‌تایمز روایت می‌کرد چطور کارمندها ۴ روز پیاپی بدون خواب کار می‌کردن یا تحت فشارهای عجیب بودن تا اطلاعات محصولات رو وارد کنن، و پاداششون فقط بن استارباکس یا اینترنت مجانی بود. فشارهایی که حتی باعث بیماری، افسردگی و سقط جنین در برخی کارمندها شده.

وضعیت انبارهای آمازون حتی از این هم عجیب‌تره؛ گزارش‌هایی هست که کارگرها انبار رو شبیه به زندان توصیف کردن. اون‌ها حتی وقت کافی برای دستشویی رفتن ندارن و مجبور میشن توی بطری آب ادرار کنن، چون اگه ثانیه‌ای بازدهیشون بیاد پایین اخراج میشن! گیت‌های بازرسی ورود و خروج مثل فرودگاه‌هاست مبادا کسی جنسی برداره، و برخلاف صحبت‌های جف، دستمزد کارگرهای انبار بسیار پایینه.

جف این انتقادها رو رد می‌کنه و میگه این حرف‌ها شایعه‌ی رقباست، وگرنه کارمندی که ناراضیه چرا باید بمونه؟ نکته‌ی جالب اینه که کارمندهای فعلی به‌خاطر قراردادهای سفت و سخت اصلا حق مصاحبه ندارن و تمام صداها متعلق به کارمندهای سابقه. من خودم با چند نفر از کارگرهای انبارهای آمازون در آمریکا صحبت کردم تا توی پادکست صحبت کنن، اما هیچ‌کدوم به‌خاطر ترس از عواقب قرارداد حاضر به مصاحبه نشدن.

انتقاد دیگه، نابود کردن خرده‌فروشی‌هاست. آمازون با تخفیف‌های سنگین رقبا رو خفه می‌کنه و بعد شروع می‌کنه به تولید همون کالاها با برند خودش. علاوه‌بر این، آمازون معروفه به فرار مالیاتی ماهرانه و ثبت شرکت در مناطق معاف از مالیات؛ سال ۲۰۱۷ با ۵.۶ میلیارد دلار سود خالص، عملا صفر دلار مالیات داد، و سال ۲۰۱۸ هم با ۱۱ میلیارد دلار درآمد خالص مالیاتی نپرداخت!

در دوران شیوع کرونا، آمازون برای پاسخ به حجم بالای سفارش‌ها اعلام کرد ۱۰۰ هزار نیروی جدید استخدام می‌کنه و دستمزدها رو ساعتی ۲ دلار بالا برد (به ساعتی ۱۵ دلار رسوند). همچنین بعد از اعتراضات، مرخصی استعلاجی دو هفته‌ای با حقوق رو به کارمندان پاره‌وقت بالای ۲۰ ساعت کار در هفته هم تعمیم داد.

تو بازار مراقب جف باشید!

آمازون با دقت ترسناکی داده‌های کاربرانش رو جمع‌آوری می‌کنه؛ تمام کلیک‌ها، توقف‌ها و جستجوها ثبت میشه. مثلا اگر خانمی چند محصول پوستی ضدحساسیت بخره و بعد لباس نوزاد سرچ کنه، سیستم قبل از این‌که حتی خودش به خانواده‌ش بگه، می‌فهمه که اون خانم بارداره!

یه محقق آلمانی یک‌بار دیتای یک ساله‌ی خودش رو از آمازون درخواست کرد؛ بهش یه CD دادن شامل داده‌های ۱۵ هزار کلیک که اگر پرینت می‌شد ۱۵ هزار برگ کاغذ می‌شد! آمازون به ازای هر کلیک، تا ۱۵ ستون اطلاعات ذخیره می‌کنه تا سلیقه‌ی شما رو بشناسه. تخمین زده میشه حدود ۳۰ درصد از کل درآمد آمازون صرفا از همین سیستم پیشنهاد هوشمند کالا به دست میاد.

شهری به نام آمازون

اواخر سال ۲۰۱۷ آمازون اعلام کرد قصد داره دفتر مرکزی دومش رو به نام «HQ2» بسازه و از شهرهای مختلف آمریکا و کانادا خواست طرح‌هاشون رو بفرستن. ورود این دفتر به معنای ۵ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری و ۵۰ هزار شغل جدید بود.

رقابت دیوانه‌واری راه افتاد و ۲۳۸ شهر پروپوزال فرستادن؛ شیکاگو پیشنهاد بازگرداندن ۱.۳۲ میلیارد دلار مالیات رو داد، نیوآرک ۷ میلیارد دلار معافیت مالیاتی در نظر گرفت، مریلند بسته‌ی ۸.۵ میلیاردی پیشنهاد کرد، و شهری توی ایالت جورجیا حتی اعلام کرد حاضر نام کل شهر رو به «آمازون» تغییر بده!

در نهایت از بین ۲۰ گزینه‌ی نهایی، لانگ آیلند سیتی در نیویورک انتخاب شد، اما با مخالفت شدید محلی‌ها و سیاستمداران اون پروژه لغو شد. آمازون هم بلافاصله پروژه‌ی کریستال سیتی در ویرجینیا رو جایگزین کرد که کار ساختش آغاز شده.

امپراتوری بی‌پایان

پیشرفت آمازون باورنکردنیه؛ سال ۱۹۹۹ درآمد سالانه‌ی آمازون ۱.۶۴ میلیارد دلار بود، سال ۲۰۰۹ به ۲۴ میلیارد دلار رسید و در سال ۲۰۱۹ از ۲۸۰ میلیارد دلار عبور کرد. درآمد عملیاتی هم که تا قبل ۲۰۱۵ به زحمت به ۱.۵ میلیارد می‌رسید، سال ۲۰۱۸ عدد ۱۲ میلیارد دلار رو رد کرد.

حالا حدود ۵۰ درصد از کل فروش آنلاین آمریکا دست آمازونه. سال ۲۰۱۷ سوپرمارکت Whole Foods رو با قیمت ۱۳.۷ میلیارد دلار خریدن، وارد حوزه‌ی دارو و تجهیزات پزشکی شدن، و سرویس ابری AWS غوغایی به پا کرده و توی حوزه‌ی تبلیغات آنلاین هم دارن به رقیب اصلی گوگل تبدیل میشن. تعداد کارمندهای آمازون از ۳۴ هزار نفر در سال ۲۰۱۰، به بیش از ۷۵۰ هزار نفر رسیده.

درسته که جف بزوس از هوش و نبوغ بالایی برخورداره، ولی چیزی که اون رو به این‌جا رسوند، ریسک‌پذیری بالا، تلاش بی‌وقفه و نترسیدن از شکسته. خیلیا هم‌زمان با آمازون کار رو شروع کردن، ولی با اولین بادها لرزیدن و جا زدن. جف معتقده شکست بخشی جدایی‌ناپذیر از مسیره؛ وقتی آمازون رو استارت زد، فقط ۳۰ درصد شانس موفقیت برای خودش قائل بود و آمادگی کامل برای بر باد رفتن سرمایه‌ش داشت.

این مساله‌ی «شکست خوردن»، نخ تسبیح زندگی بیشتر آدم‌های موفقی بوده که تا حالا توی بایوکست براتون تعریف کردم؛ از رولینگ گرفته تا مایکل جردن. این شکست‌ها هستن که به آدم جهت میدن. یک تفکر رو به جلو و یک انتخاب جسورانه باعث شد جف دار و ندارش رو بار ماشین کنه، راهی سیاتل بشه و امپراتوری عظیمی بسازه به اسم: آمازون.

بخش بعدیزندگینامه - بخش ۲
ادامه‌ی داستانجف بزوس
◆◆◆

فصل‌های داستان

بایوکست

هر زندگی، یک داستان

مقاله‌هاتماس با مادرباره بایوکستحمایت از بایوکست
© بایوکست — همه‌ی حقوق محفوظ است.
طراحی و توسعه مهدی کلهر