
داستان زندگی مرلین مونرو؛ دختر تنهایی که نامدارترین ستاره سینما شد
بیش از شش دهه از درگذشت مرلین مونرو میگذرد، اما تصویر و نام او هنوز در حافظه جمعی سینمادوستان زنده است. در پشت چهره درخشان و خندان محبوبترین ستاره دهه ۱۹۵۰ میلادی، زنی با نام شناسنامهای «نورما جین» قرار داشت؛ دختری که کودکیاش میان پرورشگاهها و خانوادههای موقت گذشت، در جریان جنگ جهانی دوم در یک کارخانه هواپیماسازی کارگری کرد و سرانجام با تغییر نام و ظاهر به نامدارترین چهره هالیوود بدل شد؛ مسیری پر از زرقوبرق که در پس پرده با رنج، ناامیدی و پایانی دردناک همراه بود.
نسخهٔ ویدیویی این مقاله
اگر ترجیح میدهید، میتوانید این داستان را در قالب ویدیو تماشا کنید.
کودکی در تعلیق؛ میان تعصب و آشفتگی
در ساعت ۹:۳۰ صبح سهشنبه، اول ژوئن ۱۹۲۶ (۱۰ خرداد ۱۳۰۵)، زنی بیستوچهار ساله به نام گلَدیس در بیمارستان عمومی لسآنجلس دختری به دنیا آورد و نام او را «نورما جین» گذاشت. گلَدیس که شرایط نگهداری از نوزاد را نداشت، تنها دو هفته پس از زایمان، سرپرستی دخترش را به خانوادهای مزرعهدار در حدود ۲۵ کیلومتری شهر واگذار کرد؛ خانوادهای که با پذیرش کودکان دیگران مخارج زندگی خود را تأمین میکردند.
نورما جین تا هفتسالگی در این محیط مذهبی و سختگیر بزرگ شد. در نگاه این خانواده، سینما گناهی بزرگ به شمار میرفت و حتی به کودک گوشزد میکردند که مرگ حین تماشای فیلم به عذاب جهنم منجر میشود. در این دوران، تنها دلخوشی نورما جین سگی بود که ساعتها با او در مزرعهها قدم میزد، اما این رابطه عاطفی نیز با اقدام تلخ یکی از همسایگان که سگ را با شلیک گلوله کشت، پایان یافت.
پس از این حادثه، مادرش او را به آپارتمانی کوچک در لسآنجلس برد؛ خانهای که گلَدیس در آن با دوست صمیمیاش «گریس مککی» زندگی میکرد. زندگی جدید درست در نقطه مقابل فضای مزرعه بود؛ محیطی آکنده از مهمانیهای مداوم، الکل و رفتوآمدهای شبانه در هالیوود. نورما جین هفتساله میان آموزههای مذهبی پیشین و رفتارهای مادرش معلق مانده بود و ساعاتی طولانی در حیاط، گلها را داخل شیشههای خالی میگذاشت و برای آمرزش ساکنان خانه دعا میکرد.
مادری که بستری شد و زنی که رویای ستارهشدن را کاشت
با خودکشی پدربزرگ مادری نورما، بحران روحی شدیدی به گلَدیس وارد شد که در نهایت به بستریشدن او در آسایشگاه بیماران روانی انجامید. سرپرستی نورما جین به گریس مککی واگذار شد؛ زنی که هرچند امکان نگهداری پیوسته کودک را نداشت و او را دورههایی به پرورشگاه، اقوام و همان خانواده مزرعهدار میسپرد، اما پیوندش را با او قطع نکرد.
گریس هر هفته به سراغ نورما جین میآمد، او را به سینما میبرد، موهایش را فر میکرد و به او اعتمادبهنفس میداد. او مدام در گوش دخترک زمزمه میکرد که در آینده زیباترین ستاره جهان خواهد شد. گریس او را به محل کارش در هالیوود میبرد و تشویقش میکرد که بلندپروازی بازیگری را در سر بپروراند. ثبت نخستین تصویر آتلیهای با آرایش از نورما جین در جشن تولد دوازدهسالگیاش نیز از ایدههای همین زن بود.
در سیزدهسالگی، با آغاز دوران بلوغ و تغییرات ظاهری، نورما جین به کانون توجه همکلاسیها تبدیل شد. او با الگوبرداری از شیوههای آرایش و آراستگی گریس، به چهرهای محبوب در مدرسه بدل شد و یاد گرفت چگونه توجه دیگران را به خود جلب کند.
ازدواج ناگزیر در شانزدهسالگی و خط تولید کارخانه
در سال ۱۹۴۲، همسر گریس به ساحل شرقی آمریکا منتقل شد و از آنجا که انتقال نورما جین ممکن نبود، گزینهای جز بازگشت به پرورشگاه باقی نمیماند، مگر اینکه ازدواج کند. گریس مقدمات ازدواج نورما جین شانزدهساله را با پسر همسایهشان، «جیم»، فراهم کرد. این پیوند در ژوئن ۱۹۴۲ ثبت شد و آن دو زندگی مشترک را در محله شرمن اوکس آغاز کردند.
زندگی آرام آنها پس از دو سال با اعزام جیم به خدمت در دوران جنگ جهانی دوم به پایان رسید. نورما جین در غیاب همسرش به خانه مادرشوهرش رفت و برای تأمین معاش در یک کارخانه تولید هواپیماهای بدون سرنشین و تجهیزات نظامی مشغول به کار شد. او روزانه ده ساعت کار سخت اسپریکردن مواد محافظ روی بدنه هواپیماها را تحمل میکرد و دستمزدش را برای خرید خانه پسانداز مینمود.
از ثبت یک تصویر اتفاقی تا تولد «مرلین مونرو»
در ۲۶ ژوئن ۱۹۴۵، عکاس نشریه رسمی ارتش برای ثبت گزارش تصویری از کار زنان در خط تولید وارد کارخانه شد. یکی از قابهای او دختر نوزدهسالهای را نشان میداد که با لباس کار مشغول سرهمکردن قطعات هواپیما بود. این عکس توجه یکی از همکاران عکاس را که به دنبال چهرهای طبیعی و تازه برای مدلینگ میگشت، جلب کرد.
پیشنهاد عکاسی با دستمزد بیست دلار نخستین گام نورما جین در این مسیر بود. با استقبال از عکسها، پیشنهادهای جدیدی از سوی عکاسان مختلف رسید. او موهای خرمایی خود را به رنگ بلوند درآورد و ظرف هفت تا هشت ماه، تصویرش روی جلد دهها مجله به چاپ رسید. اما ورود تماموقت به دنیای مدلینگ و تمایل او برای استفاده از این روابط جهت ورود به سینما، اختلافات زناشوییاش را تشدید کرد و در سال ۱۹۴۶ به جدایی از جیم انجامید.
نورما جین در همان سال در نخستین آزمون بازیگری خود جلوی دوربین رفت. او که در زندگی عادی فردی خجالتی بود، به محض قرار گرفتن روبهروی لنز دوربین اعتمادبهنفسی خارقالعاده از خود نشان داد؛ استعدادی که به عقد قرارداد با استودیوی فیلمسازی فاکس ختم شد.
برای ورود به سینما، نام نورما جین نامناسب تشخیص داده شد. نام خانوادگی «مونرو» از شجره خانوادگی خود او انتخاب شد و نام کوچک «مرلین» نیز به یاد «مرلین میلر»، بازیگر سرشناس آن دوران، برگزیده شد تا بدین ترتیب چهرهای تازه به نام «مرلین مونرو» شکل بگیرد.
صعود در هالیوود و تثبیت نام به عنوان یک ستاره
نخستین حضور سینمایی مرلین نقشی گذرا در فیلم «سالهای پرخطر» (۱۹۴۷) بود. یک سال بعد، با بازی و اجرای دو ترانه در فیلم «بانوان گروه کُر» (۱۹۴۸)، نگاهها بیش از پیش به او معطوف شد. در این دوره، مرلین با ایجاد پیوند با چهرههای بانفوذ در هالیوود، تغییراتی در چهره خود، از جمله ارتودنسی، جراحی بینی و اصلاح خط فک ایجاد کرد که به خلق سیمای شناختهشدهاش کمک کرد.
حضور اثرگذار در فیلم روانشناختی «زحمت در زدن به خودت نده» توجه منتقدان و نشریات معتبر را جلب کرد و او را به عنوان ستارهای نوظهور و پولساز معرفی نمود. این شهرت تا جایی پیش رفت که در ژانویه ۱۹۵۴، ازدواج دوم او با ستاره بیسبال، «جو دیماجیو»، به رویدادی بزرگ با حضور صدها خبرنگار تبدیل شد؛ هرچند این ازدواج نیز دوام چندانی نیافت.
ازدواج سوم او با «آرتور میلر»، نمایشنامهنویس نامدار، با بحرانهای روحی و ناتوانی در فرزندآوری همراه شد؛ مسئلهای که پزشکان از دوران نوجوانی نسبت به احتمال وقوع آن به او هشدار داده بودند. مرلین برای فرار از فشارهای روانی شدید به مصرف مداوم داروهای آرامبخش و الکل روی آورد. با این وجود، استعداد هنریاش در فیلم ماندگار «بعضیها داغشو دوست دارن» تجلی یافت و برای او جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر زن را به ارمغان آورد.
روزهای تاریک، انزوا و پایان زودهنگام
پس از جدایی از آرتور میلر، فروپاشی روانی مرلین به اوج رسید. پزشک معالجش برای استراحت او را به کلینیکی خصوصی معرفی کرد، اما در آنجا او را در اتاقی بسته با دیوارهای اسفنجی، شبیه به سلول بیماران با اختلالات حاد، محبوس کردند. مرلین در تماسی مکتوب از شوهر سابقش، جو دیماجیو، استمداد طلبید. دیماجیو بیدرنگ خود را رساند، او را از آن مرکز بیرون آورد و به بیمارستانی دیگر منتقل کرد تا تحت مراقبت اصولی قرار گیرد.
مرلین با امید بازگشت به شرایط حرفهای به لسآنجلس بازگشت و قرارداد بازی در فیلم «Something's Got to Give» را امضا کرد، اما وخامت حال روحی مانع از حضور منظم او شد؛ به طوری که در بیستویک روز از سیوسه روز فیلمبرداری غیبت کرد و در نهایت استودیو او را از پروژه اخراج و ساخت فیلم را متوقف کرد.
در همین دوران، حمایتهای مداوم جو دیماجیو زمینه آشتی دوباره آنها را فراهم کرد و قرار شد مجدداً با یکدیگر ازدواج کنند. مرلین در محله برنتوود لسآنجلس خانهای خریده بود و گفتوگوهایی نیز برای از سرگیری ساخت فیلم ناتمامش جریان داشت. اما درست چند روز پیش از مراسم عروسی، این روند ناگهان متوقف شد.
در بامداد شنبه، ۴ آگوست ۱۹۶۲، خدمتکار خانه با پیکر بیجان این ستاره سینما روبهرو شد. تیتر روزنامهها در ششم آگوست خبر از مرگ مرلین مونرو در سیوشش سالگی بر اثر مصرف بیش از حد دارو داد؛ پایانی تراژیک برای زنی که در سراسر زندگی در جستوجوی امنیت، آرامش و پذیرفتهشدن بود.