بایوکستBioCast
خانه
شخصیت‌ها
اپیزودها
ویدیوها
جستجو
  1. خانه
  2. /
  3. اپیزودها
  4. /
  5. ایلان ماسک
  6. /
  7. اپیزود ۱
  8. /
  9. متن

زندگینامه ایلان ماسک

  • ۲۸ آبان ۱۳۹۷
  • ۵۲:۴۰
  • ۴۶ دقیقه مطالعه

کودکی در دنیای کتاب‌ها و ایده‌های عجیب

۲۸ ژوئن ۱۹۷۱ که یه روز دوشنبه‌ای بود، توی پریتوریای آفریقای جنوبی، اولین بچه‌ی ارول و مِی ماسک به دنیا اومد. اسمشو گذاشتن ایلان. پدرش یه مهندس برق اهل آفریقای جنوبی بود و مادرشم یه متخصص رژیم غذایی و مدل اهل کانادا.

ایلان، بچه‌ی خجالتی و درونگرایی بود. این‌قدر توی کارا و فکراش غرق می‌شد و می‌رفت توی دنیای خودش که وقتی پدر مادرش صداش می‌زدن نمی‌فهمید؛ تا حدی که والدینش به شنواییش شک کردن! همیشه فکرا و ایده‌های عجیب غریبی به ذهنش می‌رسید. در واقع اون فکر می‌کرد که آدم عجیبیه و همین باعث می‌شد درونگرا باشه. می‌ترسید ایده‌هاشو به هم‌سناش بگه که یه وقت طردش کنن. همین درونگرا و نابغه بودنش باعث می‌شد توی مدرسه خیلی مسخره بشه.

عاشق کتاب بود و کلی کتابای کمیک جمع می‌کرد. تکنولوژیای جدیدو با علاقه دنبال می‌کرد. کتابای علمی‌تخیلی و در مورد آینده می‌خوند؛ اینا رو با هم قاطی می‌کرد و به این فکر می‌کرد که برای داشتن آینده‌ای مثبت، تکنولوژیا چطوری باید پیشرفت کنن؟ همیشه و همه‌جا کتاب دستش بود! اصلاً براش عجیب نبود که روزی ۱۰ ساعت مطالعه کنه.

برادرش تعریف می‌کنه که یک بار با مادرش رفته بودن خرید، وسطای خرید یهو می‌بینن ایلان نیست! در به در دنبال آقا بودن که می‌رن تو یه کتاب‌فروشی، می‌بینن ایلان وسط قفسه‌های کتابا نشسته روی زمین و غرق یه کتابه!

بذارین یه نمونه‌ی خیلی جالب از اطلاعات ایلان براتون تعریف کنم: خودش می‌گه وقتی بچه بوده از تاریکی می‌ترسیده. بعد از مطالعه، به این نتیجه رسیده که تاریکی یعنی نبودن فوتون‌ها توی طول موج قابل دید برای انسان. به خودش گفته خیلی مسخره‌س که آدم از نبود فوتونا بترسه! بعد از اون دیگه از تاریکی نترسیده؛ یعنی قشنگ از نظر علمی خودشو قانع کرد و واقعاً دیگه نترسید!

یه نمونه‌ی دیگه این‌که توی مدرسه یکی از دوستان بهش گفته: «وای ایلان! ماهو ببین! چند میلیون مایل باهامون فاصله داره!» ایلانم گفته: «نه بابا! فاصله‌ش همش حدود ۲۵۰ هزار مایله!»

ایلان ۸ سالش بود که پدر و مادرش با دو تا پسر و یک دختر از هم جدا شدن. چند وقت بعد ایلان تصمیم گرفت با پدرش زندگی کنه. خونه‌ی پدرش بیرون از شهر بود و اون‌ها کلی با هم به تفریح می‌رفتن. تعطیلاتشونم معمولاً توی اروپا یا هنگ‌کنگ می‌گذشت. البته پدر خیلی سختگیری داشت که یکسره به بچه‌هاش دستور می‌داد. مثلاً اون برخلاف بقیه‌ی همشهریا که برای کارای خونه مستخدم می‌گرفتن، این وظیفه رو به بچه‌هاش داده بود.

پدرش متوجه شد که ایلان علاقه‌ی شدیدی به کامپیوتر داره و براش یه کومودور VIC-20 خرید. حالا دیگه وقت ایلان به یاد گرفتن برنامه‌نویسی از روی کتابایی که خریده بود می‌گذشت. توی همین موقع، اسمشو کلاس کامپیوترم نوشتن، ولی از بس خودش اطلاعات جمع می‌کرد، وقتی می‌رفت کلاس احساس می‌کرد اطلاعات معلمه از چیزایی که خودش می‌دونه کمتره. همینم باعث شد دیگه نره. اوقات فراغتش به D&D بازی کردن با رفیقاش می‌گذشت. (اگه نمی‌دونید بازی نقش‌آفرینی D&D چیه، پیشنهاد می‌کنم قسمت ۸۰ پادکست رادیو گیک جادی رو گوش بدید که اونجا مفصلاً درموردش توضیح داده.)

۱۲ ساله بود و آتاری داشت. تصمیم گرفت برای تأمین هزینه‌های خرید بازی یا خرید یه کامپیوتر جدید، یه بازی درست کنه و بفروشه. روزی ۵ ساعت وقت می‌ذاشت و بالاخره موفق شد یه بازی کامپیوتری خیلی ساده بنویسه که اسمش رو Blastar گذاشت. بازیش درمورد یه سفینه بود که باید موجودای فضاییو با تیرای لیزری از بین می‌بردی. خیلی زود مجله‌ی PC and Office Technology بازی ایلانو به قیمت ۵۰۰ دلار ازش خرید.

مجموعه کتاب مشهور «بنیاد» از ایزاک آسیموف و کتاب «راهنمای مسافران مجانی کهکشان» از داگلاس آدامز خیلی روش تأثیر داشت. (درمورد این کتابم جادی توی آخرای اپیزود ۴۲ رادیو گیک توضیح داده.)

اون موقع بازار بازیای آرکید خیلی داغ بود و ایلان و برادرش کیمبال، کنار دبیرستان‌شون به فکر راه‌انداختن یه کمپانی ساخت بازیای آرکید افتادن. اون موقع ایلان ۱۴ و کیمبال ۱۳ ساله بود. اونا بدون این‌که به والدینشون چیزی بگن، کار راه‌اندازی کمپانی‌شونو شروع کردن؛ اما با توجه به سن کمشون نتونستن مجوز بگیرن.

فرار از سربازی و رویای آمریکا

اواخر دهه‌ی ۸۰ میلادی بود و اوج حکومت استبدادی آفریقای جنوبی. ایلانم که ۱۷ ساله بود و نمی‌خواست برای اون حکومت بره سربازی، به دنبال راهی برای پیچوندن خدمت اجباری بود.

سال‌ها بود که زندگی توی آمریکا به رویای ایلان تبدیل شده بود. فکر می‌کرد بهترین جا برای اجرای ایده‌هاش آمریکاس. ولی اون موقع هر کار کرد نتونست بره آمریکا. اما چون مادرش متولد کانادا بود، تو ۳ روز تونست پاسپورت کانادایی بگیره. با وجود مخالفت خانواده، بلافاصله بارشو بست و رفت تورنتو. پدرش گفته بود اگه رفتی دیگه رو پول من حساب نکن.

اوایل به هر کاری راضی می‌شد تا بتونه پول ورود به کالجو جمع کنه. توی محل کارش می‌خوابید و برای حمام هم از دوش باشگاه استفاده می‌کرد. بالاخره تونست پذیرش Queen’s College تو کینگستون رو بگیره. هزینه‌ی کالج زیاد بود اما فکر ایلان خیلی خوب کار می‌کرد. اون و دوستش یک عمارت ۱۰ خوابه رو اجاره کردن و آخر هفته‌ها اون‌جا بساط پارتی راه می‌انداختن. تو هر مهمونی ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر می‌اومدن و از هر نفر ۵ دلارم ورودی می‌گرفتن. با وجود درآمد خوبی که داشتن، ایلان سعی می‌کرد خیلی صرفه‌جویی کنه و فقط روزی ۱ دلار برای خوراک خودش خرج می‌کرد؛ با خوردن نودل و ادویه‌های تند رایگان هزینه‌ی خودشو به حداقل می‌رسوند.

سال ۱۹۹۲، ماسک تونست پذیرش دانشگاه پنسیلوانیا رو تو رشته‌ی فیزیک بگیره و بالاخره آرزوی دیرینه‌ش محقق شد: مهاجرت به آمریکا. ۳ سال بعد اون با دو مدرک کارشناسی فیزیک و کارشناسی اقتصاد از دانشگاه پنسیلوانیا فارغ‌التحصیل شد و پذیرش مقطع دکترای فیزیک کاربردی از دانشگاه استنفورد رو گرفت.

سال ۱۹۹۵ ماسک در حالی راهی استنفورد شد که اینترنت، فضای سیلیکون‌ولی رو تحت تأثیر قرار داده بود. اما بیرون از سیلیکون‌ولی هنوز مردم عادی نمی‌دونستن چی هست. هنوز ۲ روز از دانشگاهش گذشته بود که ایده‌ی نابی به ذهنش رسید. با خودش گفت نتیجه‌ی صبر کردن و گرفتن دکترا اینه که بشینه و پیشرفت روزافزون اینترنتو ببینه؛ بعد از گرفتن مدرک هم احتمالاً راه‌انداختن چیز جدید توی اینترنت سخت‌تر بشه. هنوز ۲ روز از مقطع دکتراش گذشته بود که بی‌خیال درس شد و با برادرش تماس گرفت.

از دات‌کام تا ثروت: زیپ۲ و پی‌پال

در حالی که خیلی از بزرگان، وب رو یک پدیده‌ی زودگذر تصور می‌کردن و بیشتر کمپانیای بزرگ اصلاً نمی‌دونستند چی هست، ایلان و کیمبال ماسک به این فکر افتادند که چقدر پول تو این شبکه‌ی تازه‌تأسیس نهفته‌س!

اونا سایت Zip2 رو راه انداختن. ایده‌ی ایلان این بود که آدرس کسب‌وکارهای مختلفو روی نقشه توی سایتش به افراد ارائه بده. داریم از زمانی صحبت می‌کنیم که شما برای پیدا کردن آدرس یه کسب‌وکاری باید می‌رفتی یه کتابچه می‌خریدی که آدرس همه‌ی مشاغلو توش نوشته بود؛ توی آمریکا بهش می‌گن کتاب یا روزنامه‌ی زرد. قاعدتاً از گوگل‌مپم خبری نبود که بتونی لوکیشن اون محلو پیدا کنی، پس باید با یه آدرس توی سطح شهر به دنبال اون مغازه یا شرکت می‌گشتی.

برادران ماسک ۲۸ هزار دلار از پدرشون قرض کردن و یه «کتاب زرد آنلاین» راه‌اندازی کردن. با این کار، که بیشتر کدنویسیش رو خود ایلان انجام داد، هم کلی پول درآوردن، هم خیلی از کمپانیا رو با پدیده‌ای به اسم اینترنت آشنا کردن. با ورود و ثبت‌نام کسب‌وکارهای مختلف روی سایت Zip2، ارزش اون روز به روز بیشتر می‌شد و بالاخره ۴ سال بعد کمپانی کامپیوتری Compaq سایت Zip2 رو به مبلغ ۳۰۷ میلیون دلار ازشون خرید. از این معامله، ۲۲ میلیون دلار به ایلان ۲۸ ساله رسید.

ایلان از بچگی عاشق ماشین بود و اولین کاری که با سرمایه‌ی هنگفتش کرد، رفت یک مک‌لارن F1 به قیمت ۱ میلیون دلار خرید. ماشینی که کلاً ۱۰۶ نسخه ازش تولید شده و اون موقع سریع‌ترین ماشین جهان بود. جالبه بدونید که ماشین به این گرونی رو بیمه نکرد و یکی دو سال بعد باهاش تصادف کرد و ماشینو داغون کرد!

از ماشین بگذریم، با بقیه‌ی پولش می‌تونست یه جزیره تو باهاما بخره و تا آخر عمر به عشق و حال بگذرونه. اما اون فکرای بزرگی توی سرش داشت. فکر می‌کرد که به زودی نقل و انتقالات مالی هم به محیط اینترنت منتقل می‌شه. ۱۲ میلیون دلار از سرمایه‌ی به‌دست‌آمده از فروش Zip2 رو، این بار بدون برادرش، روی ساخت یک سایت به اسم X.com سرمایه‌گذاری کرد.

بزرگ‌ترین رقیب X.com کمپانی کانفینیتی بود. اونا به جای رقابت و دعوا تصمیم به ادغام گرفتند. با ادغام X.com و کانفینیتی، کمپانی مشهوری تأسیس شد که احتمالاً همه اون رو بشناسید: PayPal.

ایلان تو ژانویه ۲۰۰۰ با نویسنده‌ی انگلیسی جنیفر جاستین ویلسون که توی دانشگاه باهاش آشنا شده بود ازدواج کرد. ۲ سال بعد اون‌ها صاحب یه پسر بچه به نام نوادا شدند. اما فقط ۱۰ هفته بعد، پسرشون به‌خاطر «سندروم مرگ ناگهانی نوزاد» خوابید و دیگه بلند نشد!

در حالی که پاسپورت آمریکاییش رو گرفته بود، شرکت eBay به عنوان بزرگ‌ترین رقیب PayPal با مبلغی بالغ بر ۱.۵ میلیارد دلار کمپانی اونا رو خرید. ماسک صاحب بیشترین سهام شرکت بود و چیزی حدود ۱۸۰ میلیون دلار کاسب شد.

رویای مریخ و تأسیس اسپیس‌اکس

تو یه ساحل دراز کشیده بود و به صدای موج گوش می‌داد. دوباره فکر خرید جزیره به ذهنش رسید. اما سیاره‌ها خیلی بیشتر از جزیره‌ها براش جذاب بود! اون ایده‌هایی داشت که از حدود ۲۰ سال پیش منتظر رسیدن پولش بود. حالا پولشو داشت و وقت اجرای ایده‌های عجیب غریبش رسید.

فکر می‌کرد فضا هنوز خیلی ناشناخته‌س و خیلی چیز عجیب‌غریبیه. رفت سایت ناسا رو زیر و رو کرد و چیزی که دنبالش بود رو اونجا پیدا نکرد: سفر به مریخ!

ایلان از سال‌ها پیش توی این فکر بود که چرا فعالیتای فضانوردا تو ۴۰ سال گذشته، بعد از تموم شدن پروژه‌ی سفر به ماه، فقط به تجهیز و رسیدگی به ایستگاه فضایی بین‌المللی ختم شده؟ چرا هنوز نوبت سفر به مریخ نرسیده؟ اون به این فکر افتاد که خودش این رویا رو عملی کنه. سفر انسان به مریخ و زندگی روی اون، یکی از رویاهای کودکی ایلان بود.

همون تابستون ۱۰۰ میلیون دلار پولش رو برای تأسیس یکی از پر سر و صداترین کمپانیای دو دهه‌ی آینده هزینه کرد: SpaceX.

اولین و مهم‌ترین قدم برای سفر انسان به مریخ، کم کردن هزینه‌ی سفر به فضا بود. پرتاب هر راکت به فضا چیزی حدود ۱ میلیارد دلار برای ناسا آب می‌خورد. ایلان به این فکر افتاد که اگر فضاپیماها چندبارمصرف بشن، اون وقت این هزینه خیلی کمتر می‌شه. ایلان می‌خواست همون کاری که هنری فورد تو صنعت خودروسازی کردو تو صنعت فضانوردی انجام بده. درسته که فورد مخترع اتومبیل نبود، ولی اولین کسی بود که اون رو به تولید انبوه رسوند و تولید خودروها رو ارزون‌تر کرد تا مردم عادی هم بتونن اونا رو بخرن و ازشون استفاده کنن.

ایلان فقط یک کارآفرین صرف نبود؛ اون خودش یه مهندس بود و کلی کتاب می‌خوند تا خودش اطلاعات لازمو کسب کنه و کارای شرکتو پیش ببره. اون برای خرید راکت به روسیه رفت، چون می‌دونست راکتای روس خیلی ارزون‌تر از آمریکایی‌ها هستن.

اونجا خیلی تحویلش نگرفتن. به هر حال روس‌ها دیدن یه جوون ۳۲ ساله‌ی آمریکایی که تازه هم پولدار شده، حرفای قلمبه سلمبه می‌زنه و می‌گه می‌خوام آدم بفرستم مریخ و از این صحبت‌ها، کلاً خیلی جدیش نگرفتن. راکتی که حدود ۴ میلیون دلار قیمت داشت رو ۸ میلیون بهش قیمت دادن؛ یعنی یه جورایی بپیچوننش.

ایلان اما بی‌خیال نشد! ۲ بار دیگه‌م پاشد رفت روسیه و چونه زد، اما دید اینا خیلی حرفاشو جدی نمی‌گیرن. گفت: «پس حالا که این‌جوری شد اصلاً اونا رو ولشون کن! خودم می‌سازمشون.»

برای همین حدود ۱۰۰ ساعت تو هفته کار می‌کرد. بعضی موقع‌ها انرژیش جواب نمی‌داد و با روزی ۸ قوطی نوشابه رژیمی خودشو سر پا نگه می‌داشت. این قضیه اعتیاد و مشکل جسمی براش ایجاد کرده بود.

همین موقع‌ها، ایلان و جنیفر از راه لقاح مصنوعی صاحب یه دوقلوی پسر به نام‌های گریفین و خاویر شدند. دو سال بعدم دوباره از همین راه صاحب یه سه‌قلوی پسر به نام‌های دارمین، ساکسون و کِی شدند. اسم‌های پسراشو از رو شخصیت‌های کتاب‌های کمیک X-Men برداشته بود.

سولارسیتی، تسلا و قمار روی انرژی پاک

وقت اجرای ایده‌ی بعدی رسید. به پسرخاله‌ش زنگ زد و گفت که می‌شه با تأسیس یک شرکت، برای خونه‌ها پنل خورشیدی نصب کنیم تا هزینه‌های انرژی‌شون کم بشه. ۱۰ میلیون دلار روی SolarCity سرمایه‌گذاری کرد، کارو به پسرخاله‌ش سپرد و خودش رئیس هیئت‌مدیره شد. اونا از ۵ ایالت غربی شروع کردن و خیلی زود تبدیل به اولین تأمین‌کننده‌ی پنل‌های خورشیدی تو تمام ایالات متحده شدند. حالا خونه‌ها و شرکت‌های بزرگی مثل eBay برق روزانه‌شونو با استفاده از پنل‌های خورشیدی سولارسیتی تأمین می‌کنن.

آقای ماسک اعتقاد داره خورشید تنها منبع انرژی قابل اتکا هست که هیچ‌وقت تموم نمی‌شه؛ البته حداقل حالا حالاها! اما اون به دنبال استفاده از تمام این تجربیات برای ایجاد تغییر بزرگ‌تری بود: خارج کردن کامل انرژی فسیلی از چرخه‌ی زندگی انسان‌ها.

جولای ۲۰۰۳ (تیر ۱۳۸۲) در حالی که تلاش شرکت‌های بزرگ خودروسازی برای تولید خودروهای برقیِ مناسب با شکست روبرو شده بود، مارتین ابرهارد و مارک تارپنینگ شرکت تسلا رو با هدف ورود به این بازار تأسیس کردند. چند ماه بعد ایلان ماسک با سرمایه‌گذاری ۷۰ میلیون دلاری به جمع مؤسسای این کمپانی پیوست.

در واقع ماسک تمام ۱۸۰ میلیون دلاری که از فروش PayPal به دست آورد رو برای تأسیس سه تا کمپانی خرج کرد: SpaceX، SolarCity و Tesla. همین باعث شد برای اجاره‌ی خونه مجبور بشه پول قرض کنه! یعنی شما فکر کنید؛ طرف سه تا از جاه‌طلبانه‌ترین شرکت‌های جهانو تأسیس کرده، بعد اجاره‌ی خونه نداره بده! همین مسأله باعث شده اسم ماسک به صدر لیست ریسک‌پذیرترین اشخاص چند دهه‌ی گذشته برسه.

به هر حال، تسلا اولین استارتاپ خودروسازیِ چند دهه‌ی گذشته و اولین کمپانی خودروسازی بود که تو سیلیکون‌ولی متولد می‌شد. اونا یک مسترپلن برای تولید خودروهای تمام‌برقیِ شرکت توی بیشتر از ۱۰ سال آینده طراحی کردن. اولین خودروی برقی شرکت تسلا به نام رودستر بعد از دو سال از تأسیس شرکت، به قیمت اولیه‌ی ۱۰۰ هزار دلار معرفی شد. این ماشین جزو دسته‌ی خودروهای بالارده بود و افراد مشهوری مثل آرنولد، دی‌کاپریو و جرج کلونی اونو پیش‌خرید کردن. هدف از تولید همچین ماشین لوکس و گرونی این بود که همون اول بیان سر زبونا. رودستر عنوان بهترین اختراع سال ۲۰۰۶ رو از مجله‌ی تایم دریافت کرد.

حالا سولارسیتی وظیفه‌ی تأمین انرژیو انجام می‌داد و تسلا وظیفه‌ی مصرفشو. آقای ماسک پارسال یه ایده‌ی خیلی جالبم داد؛ شرکت SolarCity از یک سری تایل سقفی رونمایی کرد که توی خونه‌هایی که شیروونی دارن به جای تایل‌های معمولی استفاده می‌شه. توی این تایل‌ها یه پنل خورشیدی هست و در صورت استفاده از اونا، کل سقف شما بدون این‌که شکلش تغییر کنه پوشیده از پنل‌های خورشیدی می‌شه و این، خونه‌ی شما رو از هرگونه منبع انرژی بی‌نیاز می‌کنه. اگر ماشینتون هم برقی باشه، شب می‌ذاریدش تو پارکینگ و خیلی راحت تا صبح شارژش ۱۰۰٪ می‌شه.

سال ۲۰۰۸: در آستانه‌ی سقوط کامل

سال ۲۰۰۸ و بحران اقتصادی جهانیِ اون سال، شاید بدترین دوران کاری ایلان تا به حال بوده. برای توضیح این بخش باید یکم به عقب برگردیم.

بعد از تأسیس شرکت SpaceX تو تابستون ۲۰۰۲، هدف ماسک و همکاراش، پرتاب اولین راکت‌شون به اسم فالکون ۱ تا پاییز ۲۰۰۳ بود؛ یعنی تقریباً ۱ سال و نیم بعد. اما روند طراحی و تولید فالکون ۱ تا بهار ۲۰۰۶ عقب افتاد. بالاخره ۲۴ مارس ۲۰۰۶ چشم تموم دنیا به اولین راکت ساخت یه شرکت خصوصی برای پرتاب به سمت مدار زمین بود.

اما اولین نسخه‌ی فالکون ۱ فقط ۴۱ ثانیه بعد از پرتاب، تو هوا منفجر شد.

یه سال بعد دومین پرتاب فالکون ۱ بازم با شکست همراه بود. اما اوضاع بدتر هم شد. آگوست ۲۰۰۸، سومین پرتاب فالکون ۱ انجام شد اما به مدار زمین نرسید. بازم یه شکست دیگه برای جاه‌طلبانه‌ترین شرکت خصوصی جهان.

هم‌زمان، تأخیرهای زیاد برای شروع خط تولید رودستر، اولین ماشین برقی تسلا، انتقادها رو از ایلان بالا برده بود. وضع هر دو کمپانی خراب و SpaceX در شرف ورشکستگی بود. زمان تصمیم‌گیری برای ماسک و دو هیئت‌مدیره‌اش فرا رسیده بود. تو همین گیر و دار، یه مصاحبه از جنیفر ماسک تو رسانه‌ها پخش شد که خبر از جداییش از ایلان می‌داد. زندگی کاری و شخصی ایلان هر روز تیتر اول روزنامه‌ها رو به خودش اختصاص داده بود. حقوق‌ها عقب افتاده بودن و هم‌زمان بانک‌ها و کمپانی‌های مشهور جهان در حال اعلام ورشکستگی بودن.

با وجود وعده‌ی تسلا که گفته بود رودسترها رو تا اوایل ۲۰۰۷ تحویل می‌ده، به سال ۲۰۰۸ رسیده بودیم و اصلاً هنوز خط تولیدی شروع به کار نکرده بود. هیئت‌مدیره از عملکرد ابرهارد به عنوان مدیرعامل راضی نبود. ابرهارد برکنار شد و ماسک که از اول تا اون موقع رئیس هیئت‌مدیره بود، با حفظ سمت حالا مدیرعامل هم شد.

شرایط وخیم بود. ایلان تا به حال ۷۰ میلیون دلار تو تسلا و ۱۰۰ میلیون دلار هم تو SpaceX پول خرج کرده بود. حالا باید تصمیم می‌گرفت: یکی از شرکت‌ها رو فدای دیگری کنه یا روی هر دو ریسک کنه؟

مراحل نهایی ساخت یه نمونه‌ی دیگه از فالکون ۱ در حال انجام بود. ایلان به دوستش گفته بود که این آخرین شانس منه؛ اگه جواب نداد SpaceX رو تعطیل می‌کنم.

پرتاب چهارم و نجات معجزه‌آسا

بالاخره ساعت ۴ عصر ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۸ برابر با ۷ مهر ۱۳۸۷ برای این پرتاب مهم انتخاب شد. صبح اون روز، ایلان برای خلاص شدن از استرس شدید، با برادرش کیمبال و ۵ پسرش راهی دیزنی‌لند لس‌آنجلس شد.

۲ دقیقه به ساعت ۴ مونده بود که ایلان وارد اتاق کنترل SpaceX شد. از استرس زیاد نمی‌تونست بشینه. صداش درنمی‌اومد. آخه این آخرین شانسش برای محقق کردن رویای کودکیش بود.

۳... ۲... ۱...

راکت بلند شد و کمتر از ۱۰ دقیقه بعد تو مدار زمین قرار گرفت. شرکت از خوشحالی ترکید! بعد از ۳ تلاش ناموفق و صرف بیشتر از ۱۰۰ میلیون دلار هزینه، فالکون ۱ به اولین ساخته‌ی یک شرکت خصوصی تبدیل شد که وارد مدار کره‌ی زمین می‌شه. SpaceX بالاخره یه محصول سالم ارائه داده بود.

ماسک در حالی که نیشش تا بناگوشش باز بود، از اتاق فرمان بیرون اومد. به محض ورود به جمع کارکنان شرکت، صدای تشویق اونا بلند شد. رفت بینشون و یکم براشون صحبت کرد:

«بی‌نهایت عالی بود! این یکی از احساسی‌ترین تجربه‌های زندگیم بود. خیلیا بودن که فکر می‌کردن ما نمی‌تونیم این کارو انجام بدیم. الان از شدت خوشحالی اصلاً نمی‌تونم حرف بزنم! ولی این واقعاً یکی از بهترین روزای عمرمه. به همه نشون دادیم که می‌تونیم. این تازه قدم اول‌مونه. شما رو نمی‌دونم، ولی من امشب قراره یه پارتی باحال بگیرم!»

اما هنوز مشکل مالی حل نشده بود و تا قبل از پایان سال ۲۰۰۸، ایلان باید مشکل هر دو کمپانی رو برطرف می‌کرد. اواسط دسامبر، ۲۰ میلیون دلار از حساب شخصی خودش که همه‌ی داراییش بودو به شرکت تزریق کرد. حالا اون نیاز به ۲۰ میلیون دلار دیگه از بقیه‌ی سرمایه‌گذارا داشت. اما خروجی تسلا سرمایه‌گذارا رو نامطمئن کرده بود. توی جلسه با سرمایه‌گذارا، ماسک یه بولوف ریز زد و به اونا گفت که قراره ۴۰ میلیون دلار از SpaceX وام بگیره و مشکلات شرکتو حل کنه. اونام باور کردن و ۲۰ میلیون دلار تأمین شد. با تأمین ۴۰ میلیون دلار، خط تولید رودستر شروع به کار کرد.

به نظر می‌رسید مشکل تسلا حل شده و باید به فکر حل مشکل مالی SpaceX می‌بود. ۲۳ دسامبر ۲۰۰۸، فقط چند روز قبل از کریسمس و تصمیم تاریخی برای تعطیلی شرکت، ماسک برای تعطیلات با برادرش رفته بود کلرادو که یهو تلفنش زنگ خورد. گوشی رو که دید، شماره رو شناخت: از طرف ناسا بود. پیرو پرتاب موفقیت‌آمیز فالکون ۱، ناسا یه قرارداد ۱.۶ میلیارد دلاری برای تجهیز ایستگاه فضایی بین‌المللی به ایلان پیشنهاد کرد.

کیمبال می‌گه ایلان تلفنو قطع کرد و نشست یه گوشه به گریه کردن! ایلان یاد رفتارهای تمسخرآمیز روس‌ها نسبت بهش افتاده بود. به این ترتیب، پافشاری ایلان برای رسیدن به اهدافش، فقط ۲-۳ روز قبل از تموم شدن سال، هر دو شرکتو از تعطیلی نجات داد. همین، اعتماد به نفس زیادی به ایلان برای شروع سال ۲۰۰۹ داد.

انقلاب تسلا: مدل اس، مدل ۳ و جاده‌های آینده

بهار ۲۰۰۹ شرکت تسلا از دومین خودروی تولیدی خودش که چند ماه قبل وعده‌ی اونو داده بود رونمایی کرد: Model S.

مدل اس تحولی تو صنعت خودروسازی بود. ماشینی با اندازه‌های معمولی، ولی با ظرفیت ۷ سرنشین؛ ۵ بزرگسال و ۲ کودک! فرانز وون هولژاوزن، طراح آلمانی که سابقه‌ی طرح‌های انقلابی برای جنرال‌موتورز و مزدا رو تو کارنامه داشت، یک طرح شگفت‌انگیز برای تسلا رو کرد. پیشنهاد می‌کنم حتماً برید و درمورد این ماشین بخونید. تمام سیستم ماشین با دو تا آرمیچر بزرگ تعبیه‌شده کنار دو چرخ جلوی ماشین هست. باتری لیتیومیش هم به‌صورت یه صفحه زیر ماشین نصب شده. همین! کل ماشین همینه: یه بدنه از جنس آلومینیوم، ۴ تا چرخ و کمک‌فنر، ۲ تا آرمیچر و یک صفحه‌ی باتری زیر ماشین. با فقط یه پدال گاز! یعنی ماشین ترمز نداره؛ پا رو روی پدال فشار می‌دید، صفر تا صدو توی ۵.۶ ثانیه می‌ره که از BMW Z4 و پورشه پانامرا هم کمتره. پا رو که برمی‌دارید میدان مغناطیسی آرمیچرا برعکس می‌شه و سرعت ماشینو کم می‌کنه. دنده هم که خب نداره!

شرکت تسلا این ماشین میان‌رده رو ۵۰ هزار دلار قیمت‌گذاری کرد و واکنش‌ها بهش فوق‌العاده بود. هرچند برخی شیطنت‌ها از طرف برنامه‌ی تخت‌گاز بی‌بی‌سی و روزنامه‌ی نیویورک‌تایمز انجام شد. واکنش ایلان به این دو شیطنت دو تا بیانیه‌ی تند بود و بعد، هم سازنده‌های تخت‌گاز و هم نویسنده‌ی اون گزارش مجبور به عذرخواهی شدن و اعلام کردن که تستاشون از راه درستی نبوده.

حالا برای تولید انبوه این ماشین نیاز به یه کارخونه بود. اما تسلا از ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۹ چیزی حدود ۳ میلیارد دلار رو به باد داده بود و چیزی برای تأسیس کارخونه نمونده بود. اما تعریف و تمجیدهای زیاد از مدل اس باعث شد دولت باراک اوباما یه وام ۴۶۵ میلیون دلاری به شرکت تسلا بده. (البته این وام دردسرهایی هم برای اوباما تو دور بعدی انتخابات ریاست‌جمهوری ایجاد کرد. چند وقت بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۲ آمریکا، شرکت تسلا وام خودشو ۹ سال زودتر از موعد تسویه کرد تا حرف و حدیثا تموم بشه.) تسلا با این وام، یکی از کارخونه‌های تعطیل‌شده‌ی تویوتا توی کالیفرنیا رو خرید.

مدل اس عنوان خودروی سال ۲۰۱۳ رو از مجله‌ی Motor Trend گرفت و تا آخر ۲۰۱۷ بیشتر از ۲۱۲ هزار دستگاه توی ۱۶ کشور فروخت.

فوریه‌ی ۲۰۱۲ تسلا از Model X رونمایی کرد که مدل اسپورت Model S هست و درهای بال‌پرنده‌ای داره؛ یعنی از بالا باز می‌شن. سال ۲۰۱۶ هم تسلا آخرین قدم توی اون مسترپلن اصلیش رو برداشت و Model 3 رو معرفی کرد. این ماشین توی همه‌ی دسته‌بندی‌ها ۵ تا ستاره گرفته و قیمت اولیه‌ش هم فقط ۳۵ هزار دلاره. تا آخر ۲۰۱۷ بیشتر از ۴۵۵ هزار تا Model 3 پیش‌خرید شد.

مهم‌ترین مسأله‌ای که Model 3 داره، آپشن خودران بودنه که روی همه‌شون نصب شده؛ یعنی ماشینتون برقی و خودرانه! شما فقط بشین، جلو رو نگاه کن، خودش می‌ره! به قول خود ایلان، انگار نشستی پشت اسب! ایلان گفته برای آماده شدن Model 3 تا ۱۲۰ ساعت تو هفته کار می‌کرده و خیلی شب‌ها توی کارخونه می‌خوابیده.

شرکت تسلا برای ساخت Model S حدود ۱۳۰ تا حق اختراع ثبت کرده. طی بیانیه‌ای که آقای ماسک توی سایت تسلا گذاشته، همه‌ی اونا برای استفاده‌ی عموم آزاده و شرکت‌های دیگه هم می‌تونن برای پیشرفت این صنعت از اونا استفاده کنن.

تسلا تا الان برای شارژ ماشیناش بیشتر از ۱۶ هزار ایستگاه شارژ تو کشورهایی که فروش داشته ارائه داده که این ایستگاه‌ها ۲ مدلن: یکی معمولی و یکی سوپرشارژ. طبق گفته‌ی تسلا، استفاده از ایستگاه‌های سوپرشارژ کاملاً رایگانه. این مهم با همکاری خلاقانه‌ی تسلا و سولارسیتی به‌دست اومده. تسلا برای تأمین برق ایستگاه‌های سوپرشارژش توی طول روز پولی خرج نمی‌کنه و همه‌ی انرژی از خورشید تأمین می‌شه؛ پس از مشتری‌هاش هم پولی نمی‌گیره. با استفاده از سوپرشارژ، باتری ماشین شما توی ۷۵ دقیقه کامل پر می‌شه. مدل اس با باتری ۱۰۰٪ تا ۴۸۰ کیلومتر رو می‌تونه بره. پس خرید ماشین برقی از تسلا یعنی برو مسافرت، بدون صدا، بدون دود، بدون گرما و رایگان! اصلاً یکی از شعارهای اونا سفر رایگان با ماشین‌های تسلا از شرق تا غرب آمریکاس.

آقای ماسک بارها گفته روندن ماشین بنزینی حس زندگی توی گذشته و روندن ماشین برقی حس زندگی تو آینده رو داره.

زندگی شخصی، فالکون هوی و چشم‌انداز مریخ

برگردیم به زندگی ایلان. سال ۲۰۱۰ ایلان با تالولا ریلی، بازیگر بریتانیایی آشنا می‌شه و با اون ازدواج می‌کنه. البته ازدواج اونا حدود دو سال دووم می‌اره. در واقع زیاد وقت گذاشتن ایلان برای کارش کار دستش میده و اونا از هم جدا می‌شن. این زیاد کار کردن ایلان تا حدی بود که چند ماه پیش توی یکی از مصاحبه‌ها به این اشاره کرد که از سال ۲۰۰۱ تا الان هیچ‌وقت بیشتر از ۱ هفته به تعطیلات نرفته. ایلان و تالولا سال بعد دوباره ازدواج می‌کنن، اما ظاهراً مشکلات برطرف نمی‌شه و دوباره تو ۲۰۱۴، یعنی یک سال بعد، جدا می‌شن.

بعد از این‌که راکت فالکون ۱ بالاخره به موفقیت رسید، شرکت SpaceX به دنبال ساخت راکت فالکون ۹ رفت. اونا فضاپیمای باربر دراگون رو هم طراحی کردند تا توسط راکت فالکون ۹ تجهیزات مورد نیاز ایستگاه فضایی بین‌المللی رو به فضا پرتاب کنه. بالاخره ماه می ۲۰۱۲ اولین محموله‌ی ارسالی SpaceX با موفقیت به ایستگاه فضایی رسید و تاریخ‌سازی کرد.

اما برخلاف هدف‌های اصلی آقای ماسک، SpaceX هنوز نوآوری خاصی تو صنعت فضانوردی ایجاد نکرده بود. همون‌طور که قبلاً گفتم، اونا به دنبال کم کردن هزینه‌ی ارسال فضاپیما به فضا بودن. بعد از موفقیت در اقدامات قبلی، اونا شروع به طراحی راکت فالکون هِوی کردند که قاعدتاً باید نه تنها با موفقیت به مدار زمین می‌رسید، بلکه با موفقیت هم برمی‌گشت و روی زمین می‌نشست.

۶ فوریه‌ی ۲۰۱۸ برابر با ۱۷ بهمن ۱۳۹۶، یعنی همین چند ماه پیش، راکت فالکون هوی برای اولین بار با موفقیت پرتاب شد و با همکاری SpaceX و ناسا، و البته با دردسر زیاد، به زمین نشست. این موفقیت به SpaceX کمک می‌کنه هزینه‌ی سفر به مریخ رو که چیزی حدود ۱۰ میلیارد دلار هست، به ۱۰۰ هزار دلار کاهش بده. هدف اونا رسوندن حدود ۱ میلیون نفر به مریخ تا دهه‌ی ۲۰۶۰ میلادی هست.

صحبت درمورد کارای جالب کمپانیای آقای ماسک خیلی زیاده و من خیلی از جزئیات رو حذف کردم. اگه بخوام صحبت کنم چند ساعتم کمه! مختصراً به بعضیاش که هیچ‌جوره نمی‌شد حذف کرد یه اشاره‌ای می‌کنم:

SpaceX قصد داره از سال ۲۰۲۴ جهان رو «چندسیاره‌ای» کنه. اعتقاد آقای ماسک اینه که مشکلات زمین داره زیاد می‌شه و انسان باید کم‌کم به فکر گسترش تمدنش به سیاره‌های دیگه باشه. اونا می‌خوان گلخونه‌هایی رو روی مریخ درست کنن و اونجا یه شهر یا یه همچین چیزی بسازن. خود ایلان هم یه آرزوی جالب داره؛ اون گفته دوست داره به جای زمین، روی مریخ بمیره. این شاید اصلی‌ترین هدف ایلان تو این روزا باشه.

اون اوایل، وقتی صحبت‌های ایلان درمورد این مسائل توی رسانه‌ها پخش شد، مخالفت‌های زیادی باهاش شد. بالاخره آمریکایی‌ها یکم براشون سخت بود کاری رو که تا به حال فقط ناسا انجام داده بود، یه جوون مهاجر توی کمپانی خصوصیش بکنه. توی معروف‌ترین اظهارنظرهای منفی در این مورد، نیل آرمسترانگ و یوجین سرنان به عنوان اولین و آخرین انسان‌هایی که موفق شدن روی ماه راه برن، تفکرات آقای ماسک رو مسخره خوندن.

ماسک طی یک مصاحبه وقتی درمورد این مسأله ازش پرسیدن، بغض کرد و گفت:

«شنیدن همچین چیزی خیلی برام سخت بود، چون اونا اسطوره‌های من بودن و من به‌خاطر ادامه‌ی راه اون‌ها وارد این کار شدم.»

گیگافکتوری، هوش مصنوعی و ایده‌ی هایپرلوپ

بعد از موفقیت شرکت تسلا، یکی از دغدغه‌های ایلان تأمین باتری لیتیومی برای ذخیره‌ی این همه انرژی تجدیدپذیر تولیدشده بود. پس به فکر راه‌اندازی وسیع‌ترین کارخونه‌ی جهان توی صحرای نوادا افتاد و اسمش رو گذاشت گیگافکتوری. ساخت این کارخونه از ۲۰۱۶ آغاز شده و تا ۲۰۲۰ ادامه داره و پس از اتمام، حجم باتریای تولیدیش تو یک سال، هم‌اندازه‌ی حجم کل باتریای تولیدی ایالات متحده تا سال ۲۰۱۶ می‌شه. البته تا الان تسلا ۲ تا گیگافکتوری دیگه هم در دست ساخت داشته و داره که یکیش تو نیویورکه و جدیدترینش هم قراره توی شانگهای چین ساخته بشه.

بزرگ‌ترین نگرانی ایلان هوش مصنوعیه. بر همین اساس سال ۲۰۱۵ اون با یکی از دوست‌هاش شرکت OpenAI رو تأسیس کردن که روی توسعه‌ی هوش مصنوعی سالم یا بی‌ضرر کار می‌کنن. ایلان برای نشون دادن ترسناک بودن هوش مصنوعی، بحث یادگیری ربات‌ها رو با یادگیری انسان‌ها مقایسه می‌کنه. اون می‌گه ربات‌های جدید از وقتی برای اولین بار روشن می‌شن چند ثانیه بعد می‌تونن روی پاهاشون وایسن، اما انسان چند سال طول می‌کشه تا این مهارتو یاد بگیره.

یکی دیگه از پروژه‌هایی که آقای ماسک برای برطرف شدن مشکل حمل و نقل شروع کرده رو احتمالاً قبلاً شنیدید: هایپرلوپ. جولای ۲۰۱۲ ایلان ماسک صحبت از کانسپتی کرد که به گفته‌ی خودش قراره پنجمین مدل حمل و نقل باشه. ماسک فکر می‌کنه مشکل از مدل حمل و نقل دوبعدی هست و حمل و نقل باید سه‌بعدی باشه. اون از بین هوایی و زیرزمینی، دومی رو به‌خاطر این‌که اعتقاد داره در صورت به‌وجود اومدن مشکل امن‌تر هست انتخاب می‌کنه و سال ۲۰۱۶ شرکت بورینگ (The Boring Company) رو تأسیس می‌کنه.

هایپرلوپ شامل کپسول‌هایی با ۲۸ سرنشینه که توی تونل‌هایی با سرعت بسیار زیاد مسافت‌ها رو طی می‌کنن. برای این منظور توی تونل از خلاء استفاده می‌شه که با از بین بردن اصطکاک، هرگونه عامل کم کردن سرعتو از بین ببره. طبق این کانسپت شما توی ۴۴ دقیقه مسافت تهران تا مشهدو می‌رید. این کانسپت می‌تونه درون‌شهری هم باشه که به‌صورت بزرگراه‌های زیرزمینی کار می‌کنه. عملیات حفر تونل سال ۲۰۱۷ تو لس‌آنجلس شروع شده و قراره توی شهرهای دیگه آمریکا هم به‌زودی شروع بشه. برای مدل برون‌شهری هم که توی چند کشور توسط شرکت‌های مختلف در حال اجرا هستش. مشهورترین پروژه‌ی اون، انتقال بین لس‌آنجلس و سانفرانسیسکو هست که در حال انجامه. موتورهای این پروژه توسط شرکت تسلا تأمین می‌شن و انرژیش هم از پنل‌های خورشیدی سولارسیتی تأمین می‌شه.

ماسک درمورد امنیت تونل‌ها می‌گه که تونل‌ها دولایه‌ان و مکانیسمی شبیه اسکلت بدن مار دارن؛ یعنی اگر زلزله بیاد تونل‌ها هم مثل اسکلت مار جابه‌جا می‌شن و تقریباً غیرممکنه که هر دو لایه آسیب ببینن.

جنجال توییتر، جو روگان و بحران بورس

ایلان آدم عجیب و غریبیه و دردسر هم کم نداشته. من فقط به آخریش اشاره می‌کنم.

یکی دو ماه پیش آقای ایلان ماسک یه توییتی کرد که می‌خواد با قیمت هر سهم ۴۲۰ دلار سهام تسلا رو بخره و اون رو خصوصی کنه. بلافاصله بعد از این توییت قیمت سهام تسلا رفت بالا. اما چند تا از اعضای هیئت‌مدیره‌ی تسلا مصاحبه کردن و گفتن از چنین چیزی بی‌خبرن. بعد از این مصاحبه‌ها، شایعه شد که آقای ماسک این توییت رو تو حالت عادی نزده. ماسک هم یکی دو روز بعد اعلام کرد که این توییت واقعیت نداشته و یه جور شوخی بوده یا یه همچین چیزی.

هنوز این خبرها داغ بود که آقای ماسک مهمون یه پادکست معروفی به اسم The Joe Rogan Experience شد. تو جریان مصاحبه که اتفاقاً نسخه‌ی تصویریش هم تو یوتیوب پخش می‌شه، جو روگان یه سیگار برگ حاوی ماری‌جوانا به ایلان تعارف می‌کنه و اون هم جلوی دوربین سیگار رو می‌گیره و می‌کشه. بعد از این اتفاقات شایعه‌ی قبلی که ایلان در موقع اون توییت حال عادی نداشته دوباره داغ می‌شه. البته رسانه‌ها یکم جو الکی هم می‌دن. من اون ویدیو رو دیدم و قیافه‌ی ایلان کاملاً کنجکاو بود و با تعجب نگاه می‌کرد. جو روگان ازش پرسید تا به حال کشیدی؟ گفت فکر کنم یه بار. بعد یه پُک زد و سیگار رو برگردوند. چند دقیقه بعد هم توی مصاحبه گفت که اهلش نیست و از نظرش درست نیست و از این حرف‌ها. ولی خب رسانه‌ها کار خودشونو کردن!

حالا دو سه هفته پیش خبر رسید که سازمان بورس آمریکا از آقای ماسک به اتهام این‌که بدون اطلاع هیئت‌مدیره با این توییت می‌خواسته قیمت سهام تسلا رو بالا ببره شکایت کرد. کار داشت بیخ پیدا می‌کرد که آقای ماسک با اونا پای میز مذاکره نشست و راضی شد با پرداخت غرامت ۴۰ میلیون دلاری، برای سه سال از ریاست هیئت‌مدیره‌ی تسلا کناره‌گیری کنه اما مدیرعامل باقی بمونه. در واقع ایشون شانس آورد وگرنه شاید کل رویاهاش با خاک یکسان می‌شد.

مردی از آینده

آقای ماسک سال ۲۰۱۰ مدال طلایی فضایی رو از فدراسیون جهانی ورزش گرفته که یکی از افتخارات بالای اوناست. مجله‌ی Fortune تو سال ۲۰۱۳ ایلان ماسک رو به عنوان بیزینس‌پرسن سال انتخاب کرد. مجله‌ی Esquire هم اون رو تو رده‌ی ۳۹م از ۷۵ فرد دارای نفوذ و قدرتمند قرن ۲۱ معرفی کرد. اون از شرکت‌هاش حقوق ثابت نمی‌گیره، اما سالی ۹۹ میلیون دلار از سهامش درآمد داره. طبق آخرین لیستی که مجله‌ی فوربز توی اکتبر ۲۰۱۸، یعنی همین چند هفته پیش منتشر کرد، آقای ماسک رتبه‌ی ۲۴م ثروتمندترین افراد ایالات متحده و رتبه‌ی ۵۴م ثروتمندترین افراد جهان رو داره.

یکی از دوستاش می‌گه:

اون با دست خالی به آمریکا رفت، یه بچه‌ش رو از دست داد، توسط همسر سابق و رسانه‌ها زیر فشار شدید قرار گرفت و تو جریان بحران اقتصادی ۲۰۰۸ تا یک‌قدمی از دست دادن شرکت‌هاش هم پیش رفت. اون بیشتر کار کرد و استرس زیادی کشید تا از این بحران‌ها عبور کرد. اون اهداف بلندمدتش رو فراموش نکرد و روی اونا تمرکز کرد. Zip2، PayPal، Tesla و SolarCity محصول و بیانگر ایلان ماسک هستند، اما SpaceX خود ایلان ماسکه.

زندگی باورنکردنی ایلان ماسک یک مثال فوق‌العاده از مردیه که رؤیای کودکی خودش یعنی فتح فضا رو با باور، تمرکز و اراده‌ای که داشت به واقعیت تبدیل کرد. اسکان بشر تو مریخ به لطف نوآوری‌های SpaceX تو صنعت فضایی به زودی به واقعیت تبدیل می‌شود. حتی اگه به همچین چیزی باور هم نداشته باشید، وقتی یکی از مصاحبه‌های آقای ماسکو می‌بینید، به این مسأله باور می‌کنید!

بنا به گفته‌ی آقای ماسک بین ۱۰ تا ۲۰ سال آینده، هر داستان علمی‌تخیلی به واقعیت می‌پیونده.

ادامه‌ی داستانایلان ماسک
◆◆◆

فصل‌های داستان

بایوکست

هر زندگی، یک داستان

مقاله‌هاتماس با مادرباره بایوکستحمایت از بایوکست
© بایوکست — همه‌ی حقوق محفوظ است.
طراحی و توسعه مهدی کلهر