
زندگی جی. کی. رولینگ؛ از فقر و افسردگی تا خلق دنیای هری پاتر
جی. کی. رولینگ (J. K. Rowling) نامی آشنا در دنیای ادبیات معاصر است؛ خالق مجموعه رمانهای «هری پاتر» که سالهاست در فهرست پردرآمدترین و پرمخاطبترین نویسندگان جهان جای دارد. بااینحال، جایگاه امروزی او تصویری کامل از تمام مسیرش به دست نمیدهد. رولینگ در آستانهٔ سیسالگی نه ثروتی داشت و نه شهرتی، بلکه با بحران شدید اقتصادی، جدایی و افسردگی عمیق دستوپنجه نرم میکرد و تا مرز بیخانمانی پیش رفته بود.
نسخهٔ ویدیویی این مقاله
اگر ترجیح میدهید، میتوانید این داستان را در قالب ویدیو تماشا کنید.
کودکی ساده در حاشیهٔ ولز و نخستین جرقههای داستاننویسی
جوآن رولینگ در ۳۱ ژوئیه ۱۹۶۵ (۹ مرداد ۱۳۴۴) در نزدیکی بریستول، واقع در غرب انگلستان متولد شد. خانوادهاش در انتظار پسری به نام «سایمون جان» بودند و حتی لباسهایی پسرانه تدارک دیده بودند، اما با تولد نوزاد دختر، نام او را «جوآن» گذاشتند؛ هرچند از همان دوران کودکی اغلب «جو» صدایش میزدند.
اوضاع اقتصادی خانواده بسیار معمولی بود؛ پدرش کمکتکنسین هواپیما و مادرش معلم علوم مدرسه بودند. جو بههمراه خواهرش، دایان که دو سال از او کوچکتر بود، دوران خردسالی را در چند منطقه روستایی و حاشیهای گذراند؛ از جمله وینتربورن و سپس توتشیل در نزدیکی جنگل. یکی از خانههای دوران رشد آنها کلبهای قدیمی متعلق به کلیسا بود. این نزدیکی سبب شد جو در ۱۲ سالگی بههمراه خواهرش در ازای دستمزد ناچیز هفتگی یک پوند، در نظافت کلیسا مشارکت کند.
علاقهٔ جو به نوشتن خیلی زود پدیدار شد. در حدود ششسالگی، بهمحض یادگیری خواندن و نوشتن، نخستین داستانش را به تصویر کشید؛ کتابچهای مصور به نام «خرگوش» (Rabbit) که آن را بارها برای خواهر کوچکترش میخواند. تشویقهای پرشور مادرش انگیزهٔ ادامه دادن را در او تقویت کرد تا داستانهای کوتاه دیگری درباره همان شخصیت خلق کند.
تحصیل، آغاز کار و الهامی که در قطار رخ داد
جو پس از پایان مدرسه، وارد دانشگاه اِکسِتر شد و در رشتههای ادبیات فرانسه و مطالعات کلاسیک به تحصیل پرداخت. پس از فارغالتحصیلی، مدتی در لندن و در سازمان عفو بینالملل فعالیت کرد؛ تجربهای که دیدگاه او را نسبت به حقوق بشر و دردهای انسانی گسترش داد. در این سالها همواره یادداشتها و داستانهایی مینوشت، اما هیچکدام طرحی نبودند که احساس رضایت کامل به او ببخشند.
نقطهٔ عطف اصلی در تابستان سال ۱۹۹۰ رقم خورد. جوآن که ۲۵ساله بود، پس از دیدار با دوستش در منچستر سوار بر قطار به سمت لندن برمیگشت. در میانهٔ راه، قطار دچار نقص فنی شد و مسافران ناچار شدند ساعتها بدون حرکت در کوپهها منتظر بمانند. در همین ساعات انتظار بود که جرقهای ناگهانی در ذهن او شکل گرفت: پسربچهای لاغر و عینکی که خبر ندارد جادوگر است و دست سرنوشت او را به یک مدرسه جادوگری میبرد.
ایده چنان زنده و پرکشش بود که او را شگفتزده کرد، اما داخل کیفش نه قلمی برای یادداشت داشت و نه حتی کاغذی. او بعدها در مصاحبهای اشاره کرد که حتی یک خطچشم هم همراه نداشت تا طرح اولیهاش را ثبت کند. جو در طول چهار ساعت توقف قطار، خطوط اصلی داستان، ساختار کلی مدرسه و جزئیات دنیای خیالیاش را در ذهنش پرورش داد. بهمحض رسیدن به خانه، بلافاصله پشت میز نشست و نخستین نمودارها و طرحهای داستانی هری پاتر را روی کاغذ آورد.
طی شش ماه بعد، او بیش از ۱۵ افتتاحیه گوناگون برای داستان نوشت و با علاقه به عدد هفت، تصمیم گرفت یک مجموعهکتاب هفتجلدی خلق کند. او حتی در همان دوران ابتدایی، یکی از واپسین فصلهای کتاب پایانی را—فصل «دوباره جنگل» در یادگاران مرگ—به رشتهٔ تحریر درآورد تا هدف نهایی پروژه همواره در برابر چشمانش زنده بماند؛ فصلی که حدود ۱۷ سال بعد رسماً منتشر شد.
سوگ مادر و تأثیر اندوه بر لحن داستان
شوروشوق نگارش کتاب در واپسین روز سال ۱۹۹۰ با تلخترین شوک زندگی رولینگ همزمان شد. در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۰، تماسی تلفنی از سوی پدرش به محل کار او، خبر درگذشت مادرش را در سن ۴۵ سالگی در پی بیماری اماس (MS) به همراه داشت. گرچه مادرش بیش از یک دهه با این بیماری مبارزه میکرد، اما مرگ ناگهانی او داغی بزرگ بر دل جو گذاشت؛ بهویژه آنکه هنوز فرصت نکرده بود ماجرای داستان جدیدش را با بزرگترین حامی کودکیاش در میان بگذارد.
این فقدان نهتنها زندگی شخصی او را دگرگون کرد، بلکه سایهٔ سنگین خود را بر تم اصلی هری پاتر نیز انداخت. مفهوم مرگ، ازدستدادن والدین و سوگ عمیق، بیش از پیش در بافت رمان تنیده شد و داستان لحنی بالغتر و تاریکتر به خود گرفت.
مهاجرت به پرتغال و ازدواجی ناموفق
برای فرار از اندوه فزاینده، رولینگ خاک انگلستان را ترک کرد و به شهر پورتو در پرتغال رفت تا بهعنوان مدرس زبان انگلیسی مشغول به کار شود. در پورتو با ژورژه آرانتس، خبرنگار تلویزیونی، آشنا شد. اشتراک علاقه به ادبیات—از جمله رمان «عقل و احساس» جین آستن—پایههای رابطهای پرشور اما پرنوسان را بنا نهاد.
این رابطه به ازدواج و سپس تولد دختری به نام جسیکا انجامید، اما تنشها میان آنها فزونی یافت. اختلافات زناشویی درنهایت به خشونت خانگی انجامید و جو پس از یک درگیری شدید، ناچار شد با همراهی پلیس، نوزاد چهارماههاش و وسایل اندکش را بردارد و پرتغال را برای همیشه ترک کند.
روزهای ادینبرا: فقر، مادری تنها و نوشتن در کافهها
جو بههمراه دختر نوزادش به ادینبرا در اسکاتلند رفت تا نزدیک خواهرش باشد. روزهای اقامت در ادینبرا، تاریکترین دورهٔ زندگی او بود. افسردگی پس از زایمان، شوک ناشی از طلاق و فشار شدید بیپولی او را زمینگیر کرده بود. جو شغلی نداشت و زندگیاش صرفاً با کمکهزینهٔ دولتی ۶۹ پوند در هفته میگذشت؛ پولی که بهسختی کفاف اجارهٔ آپارتمانی محقر و حداقل خوراک را میداد.
در میان همین ناامیدیها، دو انگیزه او را زنده نگه داشت: محافظت از دختر کوچکش جسیکا و پایاندادن به کتاب هری پاتر. برای نوشتن در سکوت، او هر روز کالسکهٔ جسیکا را در خیابانهای سرد ادینبرا راه میبرد تا کودک به خواب برود. بهمحض خوابیدن او، به کافهای پناه میبرد و ساعتها مینوشت. برخلاف شایعهٔ رایجی که ادعا میکند رولینگ به دلیل فقر شدید رمانش را روی دستمالکاغذی مینوشت، او خود تأکید کرده که توان مالی خرید کاغذ را داشت و دستنوشتههایش روی کاغذ معمولی ثبت میشدند.
عبور از سد ناشران و تولد نام «جی. کی. رولینگ»
پس از سالها مشقت، نسخهٔ دستنویس با یک ماشینتحریر قدیمی تایپ شد و از طریق یک کارگزار به ناشران مختلف فرستاده شد. پاسخها ناامیدکننده بودند: دوازده انتشارات بزرگ بریتانیا اثر را بیش از حد طولانی برای مخاطب کودک دانستند و رد کردند.
سرانجام در اوت ۱۹۹۶، سیزدهمین ناشر یعنی انتشارات مستقل بلومزبری (Bloomsbury) در لندن توجهش به اثر جلب شد. مدیر انتشارات نسخهٔ ابتدایی را برای نظرخواهی به دختر هشتسالهاش سپرد. شوق بیپایان این کودک برای خواندن ادامهٔ ماجرا، مدیر را متقاعد کرد تا با پرداخت مبلغی حدود ۱۵۰۰ پوند حق انتشار کتاب را بخرد.
تنها چالش باقیمانده نام نویسنده روی جلد بود. ناشر بر این باور بود که مخاطبان پسر ممکن است تمایلی به خواندن رمانی تخیلی به قلم یک زن نشان ندهند و پیشنهاد کرد نام نویسنده خلاصه شود. از آنجا که جوآن نام میانی رسمی نداشت، حرف اول نام مادربزرگ پدریاش، «کتلین» (Kathleen)، را برگزید. بدین ترتیب نام مستعار «جی. کی. رولینگ» شکل گرفت.
سرانجام در ۲۶ ژوئن ۱۹۹۷ (۵ تیر ۱۳۷۶)، نخستین جلد از این مجموعه با عنوان «هری پاتر و سنگ جادو» در قفسه کتابفروشیهای بریتانیا قرار گرفت؛ اثری که نهتنها ادبیات نوجوان را بازتعریف کرد، بلکه نشان داد بزرگترین شاهکارهای داستانی گاه در تاریکترین و ناامیدانهترین روزهای یک انسان متولد میشوند.